0. وای چقدر خوبه زن ندارم هی به جونم غر بزنه.
1.مهمونی شب یلدای دانشگاه دیروز بود. با یکی از دوستان مسوول سفره و پذیرایی یلدا بودم. تصور کنید یک آدمی که فرق سفره یلدا و هفت سین و .. نمی دونه. هنوز توی این چند سال زندگی متاهلی یک بار سفره هفت سین کامل نچیده با یک انسان شدیدا مقید به آینه و شمعدون و گل و رومیزی ترمه و اینا. ماجراهایی داشتیم بس فراموش نشدنی.
2- هفته پر از استرسی داشتم. آخرین امتحان زندگی ام رو دادم. این بند و بساط پذیرایی هم حسابی رُسم رو کشید. خرید و تزیین و چیدن و بار کشی و استرس پذیرایی و… . فردا قراره با جمعی از دوستان بریم یک کاتیج کنار رودخونه وینیپگ. برای چند روز فقط می خوام بخوابم. خونه هم حسابی به هم ریخته است . اصلا اعصاب ندارم . مثل این می مونه که یک مدت زیادی بیشتر از ذخیره انرژیت استفاده کرده باشی و الان خالی باشی. خالی خالی. یک مدت باید باتریم رو بزنم به برق شارژ شه.
3. خوب باتری ندارم چی می خواین بنویسم.
4. بعضی وقتا به دوستام که فکر می کنم دلم لبریز می شه از خوشی. خیلی خوبه آدم دوستایی داشته باشه که در هر شرایطی باهاش باشن. از این نظر خیلی احساس خوشبختی می کنم.
5. بیپپپپپ بییپپپپپپپ بیپپپپپپپپپپ بیپپپپپپپ بیپپپپ
6. راستی علی دیشب توی تئاتر دانشگاه باز ی کرد. بازیگر نقش اول بود.واسه خودش کلی سلبریتی شده بود. ولی انصافا خیلی خوب بازی کرد. تئاترش هم قشنگ بود. حالا بعدا می نویسم بیشتر. فعلا برم باتری بزنم به برق.
دسامبر 22, 2007 در t 5:46 ق.ظ
خسته نباشی جیگر. خوش بگذره
دسامبر 23, 2007 در t 4:47 ق.ظ
تو تعریف نکنی از شوهرت کی تعریف کنه آخه!!
:))
دسامبر 27, 2007 در t 9:06 ق.ظ
in chera farsi nemishe……khob be har hal…..age vaghean az unjur doostayi darin ke goftin ghadresho bedunin…..kamtar injur dusti peida mishe!…..dust daram az un taatre beshnavam……montazeram