1- کم پیدا شدم میدونم ، چهار هفته پیش علی لپ تاپ رو با خودش برده بود تورنتو،من بودم و یک عالمه وقت خالی بدون اینترنت. خیلی خوب بود. آدم احساس می کنه زندگی واقعی تر می شه. الان هم نمی دونم دیگه نمی کشه زیاد اینترنت. مخصوصا که کار پروژه هم در قسمت شدیدا تجربیه. من هم که از 8 صبح تا5 عصر از آزمایشگاه طبقه دو به آزمایشگاه طبقه چهار در حال دویدنم. اینه که ما یک مدت مفقود شدیم. گفتیم بیایم خاک وبلاگ رو بگیریم و یک سلامی عرض کنیم. البته واسه اینکه زیاد خاک نخوره هفته پیش یک چند تا پست بیات گذاشتم
2- کار مسافرت و بلیط و رزرو هتل و اینا تموم شد . و من در حال بشکن زدن هستم.دانشجو بودن هیچیش حال نده کنفرانسش حال میده. فکر کنم آخرهای می وبلاگ نویسی م زیاد شه. می خوام یک سفر نامه حسابی از سفرم بنویسم. 6 روز استکهلم خواهم بود و 4 روز پاریس. الان یک کم دلشوره دارم ته دلم از اونایی که وقتی همه چی درست پیش میره ،میگیری.
3- جاتون خالی دو هفته پیش یک آخر هفته جهنمی داشتیم. یکی نیست بگه کار داوطلبی چیه که جنگ و دعواش باشه. این یومیسا بازی علی تموم شه ما زندگی کنیم. طرف خوبش هم این بود که رفتیم شهر portage La Pariar رو دیدیم. انگار همه شهرهای کوچیک شبیه هم هستند . مغازه های کوچیک ، دیوارهای کوتاه. بزرگترین و شیک ترین مغازه اش تیم هورتون بود. یک خیابون اصلی داشت و تمام فرعی ها به بیابون ختم میشد. یک هتل کوچیک داشت که پایینش یک بار و رستوران بود . یک شب اونجا موندیم. همه توی بار هم رو می شناختند و ما فقط غریبه بودیم.
4- خوراک خوان گوگلم به شدت کاهش پیدا کرده. 4-5 تا دوستای ایران که فقط حال و احوالشون رو بدونم هستند بقیه هی به مرور زمان کم شدند. دو سه تا هم از وبلاگهایی که مطالب جالبی می نویسند. دیگه از وبلاگستان و وبلاگ بازی زیاد دور شدم. تازه فهمیدم این نوشته سیبیل خیلی سر و صدا کرده و ملت دارن میزنن تو سر و کله هم که چرا زنها از تجربیات جنسی شون نوشتن. ندیدم که کی ها چی نوشتند . شاید اگه اونوقت می فهمیدم خودم هم می نوشتم. نمی فهمم مگه وبلاگ صفحه شخصی آدمها نیست خوب هر کی هر چی دوست داره می نویسه. دمتون گرم هر چی نوشتین خانومهای محترم، همین که زدین زیر ناموس جمعی وبلاگستان خیلی کاره.
5- در راستای کاهش وبلاگ خوانی و اینترنت بازی ،خوب آدم وقتش رو باید یک جوری بگذرونه دیگه، اینه که پاتوق جدید شده IQ”S کافی شاپ دانشگاه که از ساعت 5-6 عصر برنامه فوتبال دستی اش با جمع علاف دوستان به راهه. دیشب تا ساعت 10 فوتبال دستی بازی می کردیم و من الان کف دستم کبود شده .
6- فیلم the other boleyn girl رو ببینید. قشنگ بود داستان جدا شدن انگلیس از کلیسای کاتولیک رو نشون میده. البته به قول یکی از دوستان موضوع اصلی فیلم راجع به زن دوستی پادشاه هنری ه.
برای خنده هم forgetting Sarah فیلم کمدی خوبیه.
7- این پستم خیلی چیزی(cheesy) شد یک چیزی توی مایه های کشک خودمون. شرمنده بهتره دیگه چیزش رو زیاد نکنم و همینجا تمومش کنم:).
آوریل 28, 2008 در t 3:18 ب.ظ
منم امسال دیگه دور بازی را خط کشیدم شورش را درآوردن دیگه ولی در مورد اون سر و صدا ها چیزی نمیدونم راستی اون فیلمه قشنگه
می 3, 2008 در t 7:15 ب.ظ
سلام ماهی. ها ایز اوری تینگ؟ گفتم یه سری به وبلاگت بزنم و دیداری تازه کنم. دلم تنگ شه بود!