استکهلم 1

از متروی Morby centrum که پیاده می شوم احساس آشنایی می کنم. شبیه متروی تهران است. البته با شلوغی چندین برابر کمتر. شاید به خاطر این است که چند سالی است مترو سوار نشده ام. یعنی دقیقا از وقتی که از ایران آمده ام. از پله های مترو بالا می روم . KTH، دانشگاه صنعتی استکهلم روبرویم است. محوطه ای پر از درخت و هوایی که دقیقا به اندازه گرم است با اندازه باد مناسب. هوایی که در وینیپگ جزء عحایب است.

از سر بالایی ورودی بالا می روم و دنبال ساختمان F می گردم. ساختمان های قرمز پنهان شده پشت درختان . دانشگاه شریف یادم می آید و روز اولی که از راه وردی برای ثبت نام می رفتم و جقدر آن راه طولانی بود. به خودم نهیب می زنم “بی خیال نوستالژی شو” . راهنماهای بین راه، پیدا کردن ساختمان F را ساده می کند. تگ اسمم با برنامه کنفرانس و یک عالمه خرده ریزه های دیگر را می گیرم و راه می افتم. . بی هدف. فقط برای قدم زدن روی سنگفرشها و دیدن ساختمانهای قرمز و دانشجویانی که روی جمنها بی خیال دراز کشیده اند.

تصمیم گرفته ام فقط جلسات کامپوزیت های بایو را شرکت کنم. امروز بعد از ظهر و چهارشنبه تمام روز را در کنفرانس خواهم بود. ارائه ام چهار شنبه عصر است. پرزنتیشن ام هنوز کامل نشده . نشسته ام روی جمنهای دانشگاه با نقشه های شهر و دانشگاه و برنامه کنفرانس دو ر و برم. علی اگر اینجا بود از خواندن این همه نقشه تر و تازه حسابی خوشحال میشد.

KTH

3 نظر to “استکهلم 1”

  1. Herfei می گوید:

    Salam. Jaye ma ro ham khali kon. Be oon doostan e aziz e bikhial e roo zamin deraz keshide (be baziashoon albatteh) salam e makhsoos e ma ro beresoon

  2. بامداد صادق - پگاه می گوید:

    به به جای من خالی استکهلمی به عموی من هم سر بزن ;)

  3. آروم می گوید:

    khooooooosh be halet

يك پاسخ برايش بگذاريد