شاید نگفته ها

دلم  می خواد زمان برگرده برگرده برگرده و برسه به اونجا که من دارم توی فروشگاه کار میکنم و می بینمت که میای جلو و میگی اومدم دنبالت با هم بریم. من خسته ام . اما می رسم خونه و جلوی در جعبه کادوی گنده ات رو می بینم . یک بلوز یقه قایقی گلبهی . بعدش هم  باهم پای سیب تولد می  خوریم.   اما بر نمی گرده . میدونی تخریبها مثل موریانه است از تو  میخوره . بعد یک تلنگر کوچیک  همه چی رو میریزه پایین.

اون تصویر قشنگ که الان اومد توی ذهنم و اشک آورد توی چشمم وسط فایلهای اکسلی که داشتم زیر و رو می کردم هم موریانه خورده است.

کاش قبل از اینکه چیزی بگی  تا چیزی خراب بشه و بریزه توی دلم یک تلنگر به من می خورد و بر می گشتم بهت می گفتم  میدونی چقدر دوست دارم ( با نگاهی که خودش همه جوابه )  تو بخندی از اونا که نفس منو میگیره. بعد  بپرسم حالا چی میخواستی  بگی ؟ و تو بگی هیچی… .

کاش قبل از اینکه چیزی بگم تا چیزی خراب بشه و بریزه توی دلت بر میگشتی و بهم میگفتی : می دونی چقدر دوست دارم….

من بخندم و بگم هیچی.

3 پاسخ به “شاید نگفته ها”

  1. باران می‌گوید:

    :(

  2. پگاه می‌گوید:

    نازی

  3. درد دل « سرما می‌گوید:

    [...] کل رابطه برای بخشی از اون) قضیه مثل تخیله یک خونه است  که سقف چوبی اش رو موریانه خورده. تخلیه خونه خودش فاجعه نیست  فاجعه تخریب تدریجیه که [...]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.