درد دل

جند بار تا حالا اومدم بنویسم، نوشتم و پاک کردم . انگار به زبونم نمی یاد بنویسم. نوشتنش هم نه اینکه  خبر دادن به آدم خاصی باشه . خونواده و دوستانم می دونن. اما اینجا هنوز ننوشتم و فکرمیکنم باید بنویسم تا زبونم باز بشه. همش یک جمله خبری چهار کلمه ایه، اما لجم می گیره که همچین آسون و راحت مثل یک خبر یک جمله کوتاه با چهار تا کلمه بشینه اینجا. اگر خواسته باشم بیشتر از خبر باشه و بشینم تجزیه وتحلیل احساسی و عقلانی و… بکنم میشه یک کلاف سر در گم  که خودم هنوز کامل ازش نیومدم بیرون.  آدم اگه خواسته باشه خبر جدا شدنش رو از آدمی که امممممم ؟ هفت سال باهاش بوده رو بنویسه چه طور مینویسه. تازه یک سال  بعد از جدا شدن. نه اینکه جدا شدن یک خبر فاجعه آمیز باشه. خود چمدون برداشتن و اومدن بیرون از خونه  اگر خوب فکرش رو بکنی یک خبر خوبه. یعنی تموم کردن یک رابطه آزار دهنده ( آزار دهنده اگر نه برای کل رابطه برای بخشی از اون) قضیه مثل تخلیه یک خونه است  که سقف چوبی اش رو موریانه خورده. تخلیه خونه خودش فاجعه نیست  فاجعه تخریب تدریجیه که قبلا انجام شده.

توی این یک سال، کنار اومدن با تموم شدن رابطه ام وپیدا کردن خودم بین خورده شیشه ها شاید از سخت ترین وهیجان انگیزترین تجربیات بوده. هیجانش هم بر میگرده به ژن مشکل دار من که دوست داره تجربه کنه و یاد بگیره. میدونید چقدر رفتم اول خط و مرور کردم که کجاش اشتباه بود، یا چقدر شنیدم آدمهایی که میگفتن از اول هم می دونستیم این رابطه کار نمی کنه. اما از من بشنوید همش خزعبل بود. الان به این نتیجه رسیدم تصمیمی که هشت سال پیش گرفتم بهترین تصمیم بود. تصمیم یک سال پیش هم بهترین تصمیم بود. این رو نمی گم از روی غرور و قبول نکردن اشتباه. اشتباه اصلی یک زمانی بین هشت سال پیش و یک سال پیش اتفاق افتاده ،اونم نه یک بار  و نه دو بار.

یک جایی وقتی که ارتباط برقرار کردن با شریکت سخت تر و سخت تر میشه، برای ادامه رابطه هر کدوم یک روش ناسالم ابراز خواسته ها و رسیدن به خواسته ها رو پیدا می کنید و یک رابطه خراب شکل میگیره.  رابطه خراب و ناقص هم فقط نیاز به یک تلنگر داره تا از هم بپاشه.  خلاصه اینکه هیچ رابطه ای از اولش نافش با ابدیت  بریده نشده و هیچ دو تا آدمی هم از اول خلقت برای هم ساخته نشدند. آدمهایی هم که می بینیم خیلی  با هم جوراند بلدند که از اون جرقه اول  رابطه  یک آتیش گرم  درست کنند و همینطور که نشستند دورش و لذت می برند حواسشون هست که آتیش همیشه پایدار نیست.  این آدمها یاد گرفتند که چطوری آتیش رو روشن نگه دارند با ارتباط بر قرار کردن سالم. ارتباطی که  دو نفر هم بلدند بشنوند هم بلدند حرف بزنند. بعضی ها هم هر روز روی جرقه خاک می ریزند.

حرف از رابطه تموم شده زیاده اما دیگه از مرحله تقصیر کی بود خیلی وقته گذشته. همش شده تجربه . تجربه هایی که احتمالا رد پاش رو توی این وبلاگ خواهید دید.

یک پاسخ به “درد دل”

  1. پگاه می‌گوید:

    هرچند شوک بهم وارد شد و باورم نمیشه ولی زندگی ادامه داره. و برای یک دونده ی استقامت باید بهتر هم بشه. واست ارزوی بهترین ها را دارم و خوشحالم که مینویسی باز.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.