تجارت غیر شفاف!!!

شهر کوچک وینیپگ رستوران ایرانی نداره.من وعلی خیلی دلمون برای غذاهای ایرانی تنگ شده بود. تا رسیدیم اتاوا اولین فکر، این بود که حتما بریم رستوران ایرانی ، و بالاخره از دوستانی که قبلا هم اومده بودند اتاوا آدرس یک رستوران ایرانی رو گرفتیم. قبل از شرح تجربه نه چندان خوشایند مون بهتره بگم که حرفهای من فقط نشون دهنده یک(تاکید می کنم فقط یک) بازدیده و اصلا قصد ندارم تعمیم بدم و نظریه صادر بکنم. اما به عنوان کسی که بیشتر از دوساله که با این قشر جماعت ایرانی برخورد نداشته ام و یکی از سرگرمیهام تجربه غذاها و رستورانهای مختلفه، مشاهداتم رو تعریف میکنم و با آنچه که معمول رستورانهایی است که دیده ام مقایسه می کنم.

خوب حالا شرح ماجرا،

یک رستوران نسبتا بزرگ در قسمت تجاری شهر ساعت حدود 12 ظهر ، به نظر میرسه باید جای خیلی شلوغی باشه مخصوصا که روز وسط هفته است و کارکنان شرکتهای مختلف الان باید برای ناهار ریخته باشند. اما رستوران فقط یک مشتری داره. تراس هم که پراز میز وصندلیه، تقریبا خالیه. رومیزیهای زرد کدر و تابلوهای با قابهای منبت کاری ایرانی روی دیوار، در لحظه ورود توی چشم میزنه. چشم می گردونید که ببینید اوضاع از چه قراره. رسم معمول رستورانها اینه که پیشخدمتی به محض ورود میاد و احوالپرسی می کنه و راهنماییت می کنه سر میز و منوی غذا رو میده بهت، یا حداقل یک تابلویی جلوی در هست که میگه لطفا منتظر باشید تا راهنماییتون کنیم . از هیچکدوم اینها خبری نیست. نگاه می کنید ته رستوران که نسبتا تاریک هست پیشخوان رو میبینید ، جلوی پیشخوان تابلوهای بزرگی رو میبنید که منو غذاهای رستوران رو لیست کرده ،فکر می کنی پس برخلاف ظاهر بزرگش اینجا یک فست فوده . اما سمت چپ غذاهای ایرانی رو میبینی و ظرفهای زیادی که کنارش چیده شده و خوب فکر می کنی ممکنه بوفه هم باشه.و تو میتونی هر غذایی که خواستی رو برداری . اما هیچ علامت یا تابلویی از اینکه قیمت بوفه ناهار چقدر هست نمی بینی. بهترین کار اینه که ازآقایی که تا تو رو میبینه پا میشه میاد پشت پیشخوان بپرسی. به نظر میرسه که مدیر رستوران هست. اگرچه هیچ لباس فرم یا علامت مشخصه ای از اینکه که در رستوران کار می کنه نداره. سلام می کنی و میپرسی که اینجا چه جوریه؟ باید از روی تابلو غذا سفارش بدی یا خودت بری برداری. می گه نه اینا واسه نمایشه. شما سفارش بدید. به لیست غذاها نگاه می کنی و چنجه سفارش میدی. علی هم کشک و بادمجون. میای پشت یک میز می شینی و دور و بر رو بررسی می کنی. علی یک مجله ایرانی رو نشونت میده و به یک مقاله اشاره می کنه می گه بخونش. مقاله راجع به کسب و کار ایرانیهای مهاجر است و اینکه همه از معامله کردن با هموطنهای ایرانی شاکی هستند و می گن توقعات نابجا دارند . یک نقاش ساختمان می گه وقتی یک قرارداد با ایرانی می بندی اول، همه کار رو نشونت نمیده اما وقتی شروع می کنی هزار تا خرده فرمایش داره. خلاصه همه ناراضی اند از معامله باخودی. میخندی و می گی می تونم بفهمم منظورشون چیه. احتمالا همه مشتریها دچار یک صمیمیت ظاهری با صاحب کار می شوند البته این صمصمیت و دوستی معمولا یک طرفه و بر اساس منافع خودشون هست.

بعد 15 دقیقه ، آقایی که به نظر میرسید مدیر رستوران هست غذا رو میگذاره پشت پیشخوان و با دست اشاره می کنه برش داری، می ری غذا رو میاری ، دنبال قاشق میگردی، دور وبرت چیزی نیست، ازش می پرسی قاشق و چنگال از کجا بردارم، اشاره میکنه به ته مغازه ،قاشق و جنگال برمیداری، دو رو بر رو نگاه میکنی ببینی آب از کجا می شه برداشت. نمی بینی چیزی، از پیرمردی که اون هم لباس فرمی نداره ولی به نظر میرسه که اونجا کار میکنه چون همون دو رو بر پیشخوان می پلکه، می پرسی آب از کجا میشه برداشت می گه خودم بهتون میدم. میره و با یک لیوان پر آب و یخ میاد، میگی اگه میشه یکی دیگه هم بدین، یک لیوان دیگه هم آب میده دستت. میای میشینی . می خندی و به علی می گی تنها مدیرای رستورانهای ایرانی هیچ کاری نمیکنندو تو عملا 3 تا آدم دیدی که توی رستوران می پلکند اما کار خاصی هم نمی کنند.

غذا خیلی خوشمزه است . مخصوصا برنجش که کاملا تو رو یاد غذاهای ایرانی می اندازه. راجع به تفاوتهای این رستوران و رستورانهای دیگه حرف میزنید و میخندید.

آخر هم پا میشید برید حساب کنبد دوباره آقای مدیر میاد جلو ، میگید چی خوردید. میزنه توی ماشین کش و میگه میشه 26 دلار . تعجب می کنید، دوباره لیست غذاها رو چک میکنید. کشک و بادمجان 6.75 و چنجه 8.75 ، می گی آقا اشتباه نکردید، احتمالا باید بشه 15.5 دلار به علاوه مالیات، میگه نه . شما سالاد هم داشتی، و کشک و بادمجون هم با برنج بود. میگید توی لیست توضیحی نداشته که غذا شامل چیه . ما هم اضافه چیزی نخواستیم که، میگه ما یک منوی جدا برای کاناداییها داریم و یک منو برای ایرانیها ، که تو منوی دوم رو ندیدی چون اصلا اون بالا نبوده احتمالا دست خود آقای مدیر رستوران یا زیر پیشخوان بوده. چیزی نمی گید یعنی اصلا حوصله بحث ندارید و پول رو میدید میاید بیرون. احساس تلخی داری. احساس شرمندگی ، گزیدگی. انگار علی هم همچین احساسی داره، پیاده راه میافتید تا 10 دقیقه ای هیچی حرف نمی زنید. بعد علی می گه ما چقدر رندیم. اینهمه بی صداقتی. تو مقایسه میکنی همه رستورانها رو با این یکی. همه جا حتی قیمت پنیر اضافه روی سالاد رو هم توی منو می نویسند. همه چی روشن و شفاف. تا حالا خیلی اتفاق افتاده که فقط با یک دلار و نه سنت رفتی تیم هورتون چون میدونستی که قیمت قهوه موکا بدون کریم میشه یک دلار و نه سنت. با خنده میگی . منوی جدای کانادایی ایرانی.

خوب این هم ماجرای برخورد ما با یک رستوران دار ایرانی . شاید این برخورد از نوع بدترین های ممکن بوده باشه. . من هم قصد نتیجه گیری و تعمیم این مطلب رو ندارم. اما واقعا چقدر از نابسامانیهای جامعه ما به خاطر این عدم صداقته؟ چند نفر از ما تجربه های این طوری داشتیم؟ آیا واقعا همه دروغها مال سیاستمداران ماست یا ما این سیستم غیر شفاف رو توی کوچکترین قسمتهای جامعه مون نهادینه کردیم؟

7 پاسخ to “تجارت غیر شفاف!!!”

  1. atphreak Says:

    ajab daghalan

  2. کمانگیر Says:

    عالی بود.
    ماهی: ممنون🙂

  3. Amin Says:

    Az mast ke bar maast! jalebe ke chand vaght peesh to Montreal man raftam ye restaurent Irani ba ye doost khareji…nemeedoonam chera vali tarjeeh dadam ke farsi harf nazanam…barkhorde peeshkhedmat kheylee jaleb bood…vaghtee cheezee meeyovord va azash tashakor meekardi aslan be rooye khodesh nemee ovord ke javab bede!! akhare sar ham sorat hesaab ro dast nevis ovord ke man albate check kardam ke to pachamoon nakarde baashe…ke khoshbakhtaane dorost bood! shayad chon ma az Menu Canada’ee sefaaresh dadadeh boodim!!!😉
    ماهی: هاها، آدم اگر کارهای عجیب و غریب ایرانیهای اینجا رو یک کتاب بکنه بنویسه فکر کنم خواننده زیاد داشته باشه. ها(پیشخدمت رستوران جالبی بوده). حالا نه اینه خودم ایرانی نیستم ها:))

  4. Anonymous Says:

    There is one in Toronto that adds tip to your bill as a routine
    ماهی: پیشاپیش از خودش قدردانی می کنه:))

  5. farzy Says:

    salam man sakene toronto hastam, hamishe baram soal bood chera mandarin ya masalan va ya har ghaza forooshi international sholooghe va hame melliyati dar oon hastand vali dar retuarant irani faghat irani mibini,
    hala midoonam chera choon sahabhaye inha yek mosht pooldare hastand ke poolhaye bad avordeye bi zahmat avordand inja va na inkare hastand na zahmat khesh baraye hamin hichvaght
    tooye in mamlekat bussiness movafaghi nakhahand dasht
    ماهی : راجع به اینکه رستوران دار ایرانی موفق خیلی کمه. موافقم باهات.شاید هنوز یاد نگرفتیم سود آوری مساوی با دغل بازی نیست، وخیلی شاید های دیگه.

  6. Top Posts « WordPress.com Says:

    […] تجارت غیر شفاف!!! شهر کوچک وینیپگ رستوران ایرانی نداره.من وعلی خیلی دلمون برای غذاه […] […]

  7. ميو Says:

    ببين اگه حكومت ايران هر گ..ي هست لياقت ملتش همينه. ايراني جماعت همينه. هر جاي دنيا هم كه باشه. از قديم هم همينطور بوده.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: