سر خوشی عصرانه

امروز بعد از ظهر نشسته ایم اینجا و هی از خودمان تشکر می کنیم و هی می زنیم پس گردن مبارک (البته با ملاطفت) که دمت گرم استراحتی بکن. چی کار کنیم ما این خودِ خودخواه از خود راضی را نداشتیم الان از توی کوچه باید جمعمان می کردید. هیچی بابا ، بعد از یک ماراتن 15 ساعته مقاله مان تمام شد دادیم خدمت استاد بخواند و ما بدهیم یک ژورنال فخیمه چاپش کند و خبر تخم دو زرده مان را در عالم علم پخش نماید.

بسی توی ذوقمان خورد که دوستان در ولایت ف.ی.ل.ت. ره ایران نمی توانند ویدئوهای ما را ببینند و کمی شاد شوند ، غصه نخورید دوستان عزیز، خدا قسمت کرد و امام هشتم طلبید می آیم ایران و همه اش را نشانتان می دهم ، اصلا برای همدردی با دوستان گرامی تر از جان ، هیچ ویدئویی، دیگر در این وبلاگ گذاشته نخواهد شد .

این آق مجید هم بد نبود می شد مسوول پروژه گفتگوی تمدنها ، یک نفره برای گفتگو با همه ملیتها کافی بود.

ای بابا این دوستان هم گیر داده اند که لهجه ات عوض شده «بابا مگه مو چی گفتُم که شما ای حرفا رِ مِزِنِن، ناراحت مـُشُم ها، حالا نِِِِمِشه ما رِ ضایع نکنِن مَو اینجا خودمِ بِچه تهران جا زِدُم » . این هم کمی برای کاهش غژدیت بنده به توصیه هاجر.

این تقلید لهجه ها دلتنگمان کرد. خان داداش محترم که در کار ضایع کردن بنده استاد متبحری بود کارش این بود که توی مغازه یا اتوبوس با لهجه به شدت غلیظ و با صدای بلند حرف بزند و ما را حرص بدهد. البته این مال روزهای جوانی بود که حواسمان به کلاس و این بساط ها بود. دختری بودیم برای خودمان ها . دلمان تنگ شده برایش . یکی از پایه های همیشگی کارهای احمقانه مان بود.

حالا که ما سرخوشیم بگذارید یک خاطره برایتان بگوییم کمی خاطرتان مبسوط شود بسان خودمان.خانه قدیم دوران بچه گیمان یک همسایه داشتیم پیرمردی بود به اسم آقای شریفی، این موجود در نوع خودش کار اکتری بود بی نهایت خنده دار، هر شب عادت داشت ، برود اذان بدهد روی پشت بام . همیشه هم جلوی خانه شان بساط آجر و سیمان پهن بود . خانه شان دائم البنایی بود. صدای خوبی هم داشت. البته اذانهای آقای شریفی مدل خاص خودش بود، برای روشن شدن موضوع متن اذانهایش را برایتان می گذاریم حالش را ببرید:

آلله اکبر (4 مرتبه)

اووووووووی بچه دست نزن به آجرا، برو کنار

اشهد ان لا اله الاالله(1 مرتبه)

می گم نکن برو اون ور بازی کن بچه جان زبون مگه سرت نمیشه

اشهد ان لا اله الاالله(1 مرتبه)

ای بر پدر و مادرشما لعنت که همچین … های دارن نبر آجرا رو می گم.

به همین ترتیب یکی در میان نوازش ملت

باور بفرمایید ما اصلا پیاز داغش را زیاد نکردیم و قضیه به همین صورت همیشه پیش می رفت و این آقای شریفی تا آخر اذان مقاومت می کرد و بعد هم می آمد پایین و دنبال بچه های محل می کرد و می شد بساط خنده غروبهای ما .

خودمانیم ها این کارهای عجیب غریبی که می کنیم هیچ ملتی نمی کند . یک ملت به شدت گه گیجه گرفته شده هستیم.

تازه شدیم عضو بالاترین، در به در دنبال لینک می گردیم، همه لینکهای خوب هم که توی این بالاترین پیدا می شود، در دور تسلسل بدی گرفتار شدیم.

آقا ما به شدت از اقلیت بودن ، بدمان می آید، دوست داریم در اکثریت گوسفند گونه گم شویم و حالمان را ببریم. انرژی مان را هم برای حال بردن خود و دوستانمان مصرف کنیم تا برای روشن کردن افکار و آگاهی دادن به دوستان و پیدا کردن حقیقت و این صحبتها. چیزهایی هم که میخوانیم فقط برای لذت است و نه چیز دیگر. کاری می کنید حال بدهد پایه ایم. حال ندهد پایه نیستیم . هیچ تفاوت ایدئولوژیکی و استراتژیکی و این صحبتها هم باعث نمی شود دنبال خوشی زندگی نرویم . خیلی کار کرده ایم روی خودمان که هر کسی هر کاری کرد دیگر قضاوت نکنیم. شما هم جان خودت گیر نده به ما حوصله توجیه کردن خودمان را نداریم. ما اصلا بی خیال فکرمان شدیم، روشن و تاریک و بسته و بازش دیگر معنی نمی دهد.

عجب خزغبلاتی سر هم کردیم برای این پست ، روی مان از سنگ پای قزوین است، حقمان است این ح.م بیاید فحش بدهد بهمان این دفعه جای خالیها را هم پر کند کنجکاو شدیم بدانیم چی می گوید.

Advertisements

15 پاسخ to “سر خوشی عصرانه”

  1. کمانگیر Says:

    این شد یه چیزی. بالاخره بالاترینی شدی! 🙂

  2. mhmazidi Says:

    تو همشهری مو بودی نمِگفتی يره؟ ها؟ مو نِمِدُنُم منظورت از ح.م كيه.ببينُم:منظور مو كه نيستُم؟ هستُم؟؟

  3. پگاه Says:

    مگه ح.م فحش هم نثار میکند؟ این روزها بیمار است و بی حوصله. ولی تل حال به ما فحش نداده با اینکه همواره مزاحم شخص شخیصشان میشویم.
    بسیار تلاش نمودیم این کامنتمان شبیه به نوع متن نوشتتان شود ، حال چقدر نزدیک گشتیم را خود ندانیم.
    ودر مورد لهجه تان : ما که قبلا نشنیده بودیم ، ولی منظورمان تداخل فرکانسی با انگلیسی بود . گویی جهشی بود از باند پایه به باند بالا……..

  4. ماهی Says:

    پگاه جان ، ح.م. فحشی نداده برای روشن شدن موضوع به کامنتهای پست قبلی یک نگاهی بکن. من شایعه ساز موضوع کم بیارم گیر میدم دیگه:))

    جناب دکتر مو گم خیلی خوشوقتُم از همشهری بودنمان ، بعدش هم نِه بابا، شما دکتر ولایت مایِن . تاج سر ماین:))

  5. ح.م. Says:

    هر گونه دادن فحش، انتقاد سازنده و غير سازنده، نقد، نظر و هر چه كه از اين مايه هاست بشدت رد مي شود. تنها مثالي بود براي ماهي كه البته مصداق اين مسأله شد: ما به ماه اشاره كرديم دوستان انگشت را ديدند! اين هم جوابي دندان شكن به تمام شايعه سازان اجنبي غرب زده كه با دشمنان اين مرز و بوم پالوده مي خورند و سعي مي كنند با كمك شبكه ي عنكبوتي و شانتاژ سياسي چهره ي خادماني مثل ح.م را به لجن بكشانند. البته ملت هميشه حاضر در صحنه ي ما با شركت در راه پيمايي فردا مشت محكمي به دهان اين عناصر وطن فروش خواهند زد تا همپالكي هاي آنان بدانند چهره هاي خدوم و انقلابي مثل ح.م هميشه در ياد مردم قدرشناس باقي و راهشان پر رهرو خواهد بود!

    ماهي! بجان خودم مثال زدم. گفتم اين جوري خيلي حال ميده حرف زدن و حرف شنيدن…
    رفيق ماهي!
    از آنجا كه گروهي اپورتونيست سعي در بهم زدن رابطه ي برادرانه ي ما در زير سايه ي ضد سوسول گرايي دارند و تمام اميدشان براي به شكست كشيدن اين مبارزه ي تاريخي در بهم زدن اين اتحاد مقدس مي باشد، هر گونه انتقاد از شخص شما بشدت تكذيب شده و براي اعلام همبستگي شما اعلام مي كنيم كه ما همگي مخلص خراساني هاي عزيز بوده و مي باشيم.
    به اميد رهايي توده هاي زحمتكش از هر چي سوسوله!
    ح.م
    برلين 1860

  6. ماهی Says:

    تکبیر برادر ح.م
    برای روشن تر شدن اذهان عمومی فردا من هم در راهپیمایی شرکت می کنم و به استکبار جهانی نشان خواهیم داد که هیچ عنصر وابسته ای نمی تواند اتحاد مقدس گاوها را به هم بزند(گاوها استعاره از انسانهای ضد سوسول)
    برادر فکر کردی ما اینقدر خنگیم به خودمان بگیریم فحشهای شما را:)) ولی نگفتی حالا چرا به حسن فحش دادی:)))

  7. پگاه Says:

    به ح.م:
    اتحاد مقدستان را هستیم، ما که نه سوسولیم ونه باصطلاح میانه برهم زن. دوستیتان را تا ابد ادامه دهید و نیز اگر مفتخر باشیم ما هم در راهپیماییتان شرکت خواهیم جست . اگر غیر شریفی ها هم بتوانند برایم sms کن.
    ولی در کل ماهی جان من که حامد خان میرقاسمی را اندکی می شناسم ،ولی برای تفهیم بیشتر اکثرا از مثال استفاده میکند که خیلی هم سازنده است……..
    راستی ح.م. خان:
    شما با اینهمه نظرات سازنده در هر پست چرا وبلاگی نمیسازی و ما را از متن زیبایت مفتخر نمی سازی؟ هاااااااا

  8. باران و زی زی Says:

    بسی لذت بردیم از نوشته و پی بحث های موجود در کامنت دانی. با امید غژدی ابدی برای همه گاوهای غیر سوسول. آخه اخیرا تیره جدیدی از گاوهای سوسول کشف و هنوز ضبط نشده .اژد.

  9. ماهی Says:

    ما مخلص پگاه خانم هستیم.شما دوست مایید خانم شاعر:))
    این خزعبلات رو هم زیاد جدی نگیر:))
    استکبار هم که معلومه آمریکاست:))

  10. پگاه Says:

    شاعر؟ از کجا میدونی ماهی جون؟

  11. پگاه Says:

    راستی من شغل شاعری یا رشته ی ادبی ندارم ها، من مخابرات خوندم. نگفتی چرا میگی شاعر؟

  12. ميو Says:

    گوسفند شدن كه كاري نداره. ايناها…!!

  13. ماهی Says:

    پگاه جان اینو از وبلاگت می گم. اگه اشتباه نکنم گاهی یک متنهای ادبی و اینا می نوشتی؟ درسته؟
    از خوندن وبلاگت همچین حسی داشتم.

  14. پگاه Says:

    گاهی، ولی اگه هرکس کمکی ادبی بنویسه به جرگه ی شاعرها بره که ادیبان ما خیلی اوضاعشون درهم میشه…..
    راستی امتحان جامع داشتی نه؟ کی هست؟……
    من منتظرم امتحانت تمام شه به وبلاگم سر بزنی…….

  15. آق مجید Says:

    مرسی ماهی جان
    خاطره اذان خیلی جالب بود. یه بنده خدایی هم تو ولایت ما بود که اصرار داشت جوونا باید صبح نماز اول وقت بخونند. خلاصه یادم میاد با دوستام خودمونو خفه می کردیم از بس ورجه وورجه داشتیم، ساعت 2 می خوابیدیم، ساعت 4 به زور بلندمون می کرد نماز بخونیم، چقدر می خندیدم! یادش بخیر.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: