خواندن

کسی که می خواند جذابیتی ناخود آگاه دارد . دانستنِ اینکه انسانی به دنیاهایی ،غیر از آنچه که روزمره سوهان ذهنهایمان است، دسترسی دارد، آدم را به سوی خودش می کشاند . دوست داری بیشتر از او بدانی. میدانی این آدم ساکت حرفهای زیادی دارد. نیاز نداری برایش توضیح و تفسیر کنی و هزاربار منظورت را بگویی. برای او داستان گوییها کسل کننده نیست . هر جا که پا می گذارد جریان سیالی از قصه ها را با خود به همراه می آورد. کسی که می خواند چشمانش برقی از زنده گی دارد که جذابش می کند. او حاوی اسرار زندگیهای زیادی است که خیلی هیجان انگیزتر از این نسخه اول زندگی است او شاهکارها را خوانده، با دنیاهایی همراه شده که جزییات به گوشه رانده نمی شود ، که تنها روایت است. روایتی شجاعانه و ظریف ازقصه هایی که برعکس مدل واقعی، کثافتهایش آنقدرماهیت پیچیده ای پیدا نکرده اند که بتوانند پشت ویترین شیرینی فروشی جا خوش کنند تا آقای شکم گنده شبها جعبه ای از آنها را برای بچه های نور چشمی اش ببرد. دنیایی پرداخت شده از جملات قلنبه و حکمهای صادر شده دنیایی است که یک داستان خوان به آن راه دارد . کاش بیشتر می خواندیم .خواندن درمان چشمان تنگ و دهانهای گشاد است .

10 پاسخ to “خواندن”

  1. زی زی Says:

    تو را چه می شود ماهی!! خفن می زنی دختر!!

  2. soboone Says:

    من که زیاد میخونم و همین هم مشکلم که حالا افسردهم

  3. پگاه Says:

    خواندن………. خیلی دوستش دارم. مرا حرصی است در آن که پیاپی فزونی یابد…. راستی «زندگی» را درستش کن .حواست نبوده نوشتی «زنده گی»

  4. sara Says:

    چه خوب گفتي: چشمهاي تنگ و دهانهاي گشاد!
    در مورد خواندن كاملا باهات هم عقيده‌ام. اما مي‌خوام اضافه كنم يا در واقع ريزتر كنم: خواندن رمان
    رمان دنياي غريبي دارد. هر خواندني مثل خواندن رمان چشمها را باز نمي‌كند. حداقل براي من كه اينطور بوده. آدمهايي كه خيلي خوانده‌اند اما هميشه علمي خوانده‌اند هميشه مقاله و كتابهاي جدي خوانده‌اند يك چيزهايي كم دارند از آنهايي كه رمان خوانده‌اند.

  5. ميو Says:

    اول: خيلي خف شدي دختر. كلاس نويسندگي ميري؟!!!!
    دوم: موافقم باهات سرتاپا!!! من كاملا زندگيمو به اين سمت كشوندم. نه اينكه يهو خفن كتاب خون شدم. ولي تصميماي مهمي تو زندگيم گرفتم و كلا فضاي زندگيم رو عوض كردم و بردم تو يه جوي كه همش قصه است.. فلسفه و اسطوره و خلاصه پر از كتاب..
    سوم: يه جمله قصار بگم؟ :› ارزش هر كسي به ميزان كتاب هاي ارزشمندي است كه خوانده است!!!
    چهارم: به سارا: درسته كه همش مقاله و نوشته علمي خوب نيست اما نميتوني بگي فقط رمان. داستان كوتاه چي؟ مخصوصا الان تو دنياي پست مدرن داستان كوتاه هاي خيلي معركه اي هست كه يهو ميگيردت.. رمان تاثيرش عميقتره. ولي نميشه بقيه رو انكار كرد. فلسفه چي؟ فلسفه خيلي تو ديد آدم اثر ميذاره. روانشناسي و جامعه شناسي رو هم بايد حساب كرد. به نظر من كه حتا قصه كودك رو هم بايد خوند. بعضياش خيلي معركه است. تاريخ هم حتا خيلي خوبه. اسطوره كه ديگه آخرشه. نميتونم از هيچكدومش بگذرم. يك بعدي بودن خوب نيست. به نظرم بايد به همه چي به ناخنك بزني تا بتوني حداقل يه ديد نصفه و نيمه به جنبه هاي مختلف زندگي داشته باشي

  6. ماهی Says:

    با همتون موافقم.:)) من یکی دو جا اسم داستان رو هم اوردم.
    پگاه جان اون عمدا زنده گی شده:)) احساس می کنم زنده بودن با زندگی کردن فرق داره. همه مجبوریم زندگی کنیم اما یک عده ای هم زنده گی می کنند. نمی دونم چقدر از نطر انشایی درست باشه. باید بگردم یک کلمه درست پبدا کنم.
    زی زی جان تصمیم گرفتم کمی تمرین کنم. تمرین نوشتن جدی:)) کلاس که نه ولی یک چیزایی می خونم.

  7. کیوان Says:

    خواندن، درگیر شدن است با تجربه ی شکست نویسنده.
    گشتن و گشتن و گردیدن حول تهی شدن کلمه.
    جان به ویرانی سپردن در خطوط.

  8. ميو Says:

    دوباره ميخواستم راجع به نظر سارا بگم. بيشتر كه فكر كردم ديدم يه جورايي راست ميگه. منم بخوام بين نوشته ها و مقاله هاي جدي و رمان يكي رو انتخاب كنم رمان رو انتخاب ميكنم. اما حتا براي درك بهتر رمان ها و وداستان هاي ارزشمند بايد اطلاعاتت زياد باشه. خيلي از داستان ها سمبليكه كه تا اسطوره ندوني و نشانه شناسي بلد نباشي نميتوني تو عمقش بري. ترجيحم با سارا يكيه اما در كل بايد همه چيز خوند. نويسنده هاي خوب هميشه يه هدف تو داستانشون دنبال ميكنن كه اين هدف وراي قصه است. بايد اونو گرفت. من اينو كاملا تجربه كردم. خودم زياد اطلاعات ندارم. براي همين هر وقت داستان ميخونم فقط از قصه و متن و نوشتارش لذت ميبرم. اما اگه بشينم پاي حرف يكي كه اسطوره بلده و همون قصه رو خونده دهنم از تعجب وا ميمونه كه اين چيزايي كه اين فهميده چرا به ذهن من نرسيده. اينجوري لذت دركش خيلي بيشتره. البته من اسطوره رو قاطي مقاله هاي جدي نميكنم. اسطوره خودش داستانه. خيلي هم لذت بخشه. تازه شروع كردم به اسطوره خوني. فعلا دارم اسطوره هاي مصر ور ميخونم

  9. پگاه Says:

    من با ميو موافقم . يه دوستي هم دارم كه خفن شاهنامه خوانه ؛ هميشه هم به من ميگفت بخونم وقتي راجع به كتاب هايي كه جفتمون خونده بوديم نظر ميداد مبهوت ميشدم تا اينكه من هم شاهنامه خوان كرد….

  10. sam Says:

    maybe u r right mahi.
    albate I think kasi ke minevisad khodatar ast.
    mohtavaye neveshtat kheili khoobe mahi vali engar structuresh yeho chand shakhe mishe o adam nemitoone yek jaryan ro ta akharesh donbal kone! inam az nazare man albate!!!!
    man yeki ke hazeram hey hey vasat naghd o nazar benevisam so dont stop it.😉

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: