فداکاریهای زنانه

«فدا کاری کردن ، عمرو پاش گذاشتن ، با خوب و بدش ساختن ، جوونی رو هدر دادن به پاش ، قدر نشناس بودن مردا و … » واژه های آشنای صحبتهای زنونه هستند . دوره های زنونهء زنهای خونه دار کنار بساط سبزی پاک کردن، صحبتهای دانشجوهای دختر سر بساط تمرینهای محاسبات عددی یا عملیات واحد راجع به دوست پسرها و نامزدهاشون یا خانم مهندسها و دکترها در Ladies night های هر از چند گاهی بعد از صمیمی شدن و درد دلهای زنانه، همشون با چاشنی گله از قدر نشناسی مردهای بی چشم و رو همراه هست. البته درجه هر کدوم با هم فرق می کنه و خوب خیلی از زنها هم هستند که با افتخار به بقیه درس می دهند که چطور می شه شوهری گوش به فرمان و مطیع مثل بره تربیت کرد.

ساقی قهرمان توی داستان کوتاه ما گلهای خندانیم خیلی قشنگ و البته ترسناک این سرمایه گذاریهای زنانه رو به تصویر کشیده . چطور زنها از فداکاریها به عنوان بندهایی به گردن مردهای قدر نشناس استفاده می کنند.این سرمایه گذاریها اینقدر متداول هست که حتی  اگر زنی پیدا بشه که با صراحت بگه ، حاضر نیست فداکاری کنه چون دلش نمی خواد یک آدم دیگه رو کنترل کنه توسط همین گروه های فشار زنانه محکوم می شه به بی محبتی و خشونت.

داستان کوتاه قشنگیه توصیه می کنم بخونیدش.

24 پاسخ to “فداکاریهای زنانه”

  1. ميو Says:

    خوندم قصه رو. جالب بود. اين كه زن ها اعتراف كنن كه ماهيت به اصطلاح فداكاري هاشون چيه خودش كلي كاره. اما به نظرم بازم اين از بيچارگي زن هاست كه خودشون به طور مستقل نميتونن سرمايه گذاري كنن واسه زندگيشون و همش بايد اين سرمايه گذاري وابسته به يه موجوديت ديگه باشه.

  2. زی زی Says:

    خوندمش. بعدش هم رفتم مصاحبه چراغ رو با ساقی قهرمان خوندم.

  3. ماهی Says:

    میو جان حرفت درسته . فکر کنم بخشی اش از نتایج جامعه مرد سالار ه که زنها روشهای غیر مستقیم رو برای رسیدن به هدف انتخاب می کنند.

  4. حمید Says:

    میبینم که داری میزنی تو خط نیچه و اخلاق فرودستان…

  5. ساراs Says:

    سرعت تغییر زمانه برای بعضی جامعه ها خیلی کند است. البته هنوز جای شکرش باقی است که نیمچه تغییری وجود دارد. چه تغییری؟ اینکه الان کسانی مثل من و تو حداقل می فهمیم که اسم این کارهایی که زنها در حق خانواده می کنند فداکاری است. یا سواری دادن است. به نظر من این هم خودش خوب است چون تا 20 سال پیش فداکاری فقط معنی اش این بود که زنی برای نجات جان بچه اش توی آثیش بپرد. بقیه اش وظیفه بود. از نظر همه وظیفه بود.
    تازه همین الان هم فقط وقتی طرف خیانت کند یا خیانتش لو برود زن متوجه می شود که فداکاری کرده یا سواری داده. اگر نه که هیچی به هیچی

  6. afsaneh Says:

    سلام خانم دکتر حال شما چطوره؟ خیلی تصادفی اینجا پیدات کردم و وقتی فهمیدم وینیپیگی خیلی ذوق کردم آخه دایی من هم به همراه خانوادش تو وینیپگ زندگی می کنندوراستی منو که یادت اومد؟ هم دوره ای لیسانس خوابگاه و…
    اونجا زندگی چطوره ؟ تو که اینقدر سرمایی هستی چطور داری تو کانون سرما زندگی می کنی؟
    !!
    آخه من از داییم اینا شنیدم که اونجا گاهی درجه حرارت تا منفی 50 درجه هم می رسه! به هر حال خیلی خوشحال شدم و برات آرزوی موفقیت دارم
    ماهی: سلام افسانه جان. خوبی؟؟ بابا کلی ذوق کردم کامنتت رو دیدم. .

  7. ماهی Says:

    سلام افسانه جان!! کلی ذوق کردم اینجا دیدمت. چه جالب که داییت اینجاست.
    واسه همین من همش سرما می خورم دیگه. الان هم که کم کم داره هوا سرد میشه.
    درست گفته داییت . یک زمستون با متوسط دمای کمتر از فریزر20- داریم من هنوز 50- رو ندیدم ولی بعد از 30- دیگه چیزی حس نمی کنی:)) یک روزهایی با باد و اینا میرسه به 40- که خیلی کمه وگرنه می مردیم.
    خیلی خوشحال شدم که اینجا دیدمت:))(البته یعنی خوندمت)

  8. آق مجید Says:

    از دست این زنا!

  9. هری پاتر Says:

    ترجیح میدم تو بحثای زنونه شرکت نکنم!

  10. پگاه Says:

    خیلی خوب بود

  11. sam Says:

    that was a good point.

  12. اعظم Says:

    وحشتناك و تلخ بود.

  13. ميو Says:

    پتروشيمي بجنورد مگه تابستون 81 نبود؟ كارآموزيا كه همش 81 بود. تابستون 80 همون تابستوني بود كه تو پاييزش ميخواستيم سمي ناهار برگزار كنيم. دلم انسي خواست….

  14. ميو Says:

    پتروشيمي بجنورد مگه تابستون 81 نبود؟ كارآموزي هاي همه ما مگه تابستون 81 نبود؟ تابستون 80 همونيه كه پاييزش ميخواستيم سمي ناهار برگزار كنيم…. دلم انسي خواست.. با همه اون نصيحتاي مادربزرگانه ش

  15. ميو Says:

    قبلا اينجا اينجوري نبود. گويا بايد اجازه بدي به كامنتات؟؟ من كه نميدونستم. بنابراين فكر كردم قبليه سابميت نشده يكي ديگه تكراري فرستادم. يكيشو پاك كن.

  16. ميو Says:

    چرا نميشه ديگه اينجا كامنت گذاشت؟ جر خوردم از بس كامنت گذاشتم و هيچي نشد

  17. ميو Says:

    گ…گه ….

  18. lmahi Says:

    تست برای کامنتها!!!
    کسی مشکل داره کامنت میذاره؟؟؟

  19. ماهی Says:

    میو جان این که درسته. البته چند وقت پیش من کامنت گذاشتم و اسم و.بلاگم هم بود قبول نمی کرد ولی بدون اسم وبسایت انگار مشکل نداره. برم ببینم یک دفعه چه مر گش شده این وبلاگ واسه خودش تنظیمات عوض می کنه.

  20. ماهی Says:

    میو جان فکر کنم نظران اسپم می شده. والا نمیدونم چرا. ولی من نظرات نذاشتم رو ی نظرات ولی:))
    من تابستون 80 رفتم پتروشیمی بجنورد.
    تابستون 81 هم مرکز پژوهشگران جوان کار می کردم.
    اون تابستون 80 تو انسی و اکی بودید که از خاطرات بی آبی و اسباب کشی واسه ما تعریف می کردید. درسته؟؟

  21. ماهی Says:

    *نظارت

  22. کمانگیر Says:

    ممنون از لینک.

  23. ميو Says:

    اوخي…. بالاخره درست شد. چه احمقانه. يهو 11 تا كامنتو باهم نشون داد.

  24. من کیستم؟؟ « سرما Says:

    […] و ” مادر” و … شدند نقشهای اولیه. در راستای “فداکاریهای زنانه” و تعریف های […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: