غیرت مرزشناس

باز به خودم یاد آوری کنم ، ما مخمون یک تابی داره باید بره صاف کاری این تابش درست بشه. خبر دارید که جناب احمدی بزغاله خطاب کردند کسانی که با دولتشون مخالفند. تا جایی که من دیدم همه دوستان و آشناهای من هم که مخالف احمدی هستند. در یک نتیجه گیری ساده تقریبا ما همه بزغاله شدیم رفت. اما انگار واسه مون خوراک جک درست شده انگار نه انگار یکی بهمون فحش داده. حالا اگر جناب بوش می فرمودند دولت احمدی بزغاله است اونوقت تمام این مخالفان دولت غیرتهاشون غل غل می کرد. من واقعا نمی فهمم قراره چیزی عوض بشه وقتی که احمدی هر چی فحش میده ما می خندیم . هر کی هم به اون فحش بده ما عصبانی می شیم . آمریکا هم که غلط بکنه نگاه چپ بکنه به کشورمون، سیراب شیردونشو می کشیم بیرون. آخه مردمی که احترام نمی طلبند چیزی بیشتر از فحش هم گیرشون نمیاد، گفته باشم ها.

بعضی وقتها اینقدر نازک نارنجی می شیم که یکی که داره واقعیتها رو می گه ،می گیم داره توهین می کنه و استانداردهای ادب و دموکراسیمون از تمام کشورهای مادرزاد دموکرات می زنه بالا. ولی تو خونه خودمون هر چی بهمون فحش بدن اشکال نداره تازه فحشها رو جک می کنیم، می خندیم. این استاندارهای دوگانه ما واقعا می ره روی اعصاب.

23 پاسخ to “غیرت مرزشناس”

  1. کمانگیر Says:

    نگاه جالبی بود.

  2. کیوان Says:

    تا جایی که من می دونم، این بابا کسانی که با دولتش مخالفن رو بزغاله خطاب نکرده، بلکه در مورد انتظار داشته حرف می زده و …
    البته حالا حرف این مردک می تونه فقط یه مثال باشه برای مطلبی که نوشتی.
    ای میان مایگی و متوسط الحالی همراه با زندگی در بهشتی به نام آمریکای شمالی، «مخالفت محض خنده» رو تبدیل کرده به یک امر روزمره. انگار بعضی روزی سه شیفت کار می کنن تا «اخبار» به دست ما دانشجوهای مهندسی در گوشه و کنار کره زمین برسه. کمی هیجان و رسیدن خبر بعدی. وقتی خبر بد مکرر شنیده بشه، پس از مدتی فقط از گوش گذر می کنه و می شه اسباب خنده.
    قضیه ی اون «هر 9 روز یک بحران» یادته؟ انگار همه این دستگاه طویل دولت مثل یه خبرگزاری یا چیزی مثل مرکز آمار کشور بود که بیاد اعلام کنه که هر چند روز فلان… هیچ حرکتی در پی اش نبود.
    نکته ی اصلی، به نظر من، این هیجان زدگی از شنیدن اخبار و جدا شدن، برای یکی دو روز، از این روزمرگی زندگی در اینجاست… این اخبار اشتیاقی در کسی ایجاد نمی کنه برای مطالعه ی بیشتر… و دردناک بودن این مساله هم شده امری تکراری مثل خریدن تخم مرغ از superstore.

  3. ماهی Says:

    کیوان جان راست می گی گویا حرفشو مثلا تصحیح کرده.
    حرفات کاملا درسته نکته اینکه ما خیلی زود خبرها رو جک می کنیم مخصوصا وقتی از خودی باشه دقیقا وسط خال زدی.
    من خواستم یک کم هم راجع به دو گانگی معیار های مقایسه مون حرف بزنم. اما خیلی بازش نکردم .مدتیه تو ی بحثهای ادمای دور وبرم دقیق شدم راجع به این قضیه و نمی دونی چه نتیجه گیریهایی که از این دو گانگی گرفته نمیشه. مثلا:
    همجنس گراها در ایران آزاد ترند چون سعی می کنند مخفی کنند ولی اینجا همجنس گراها در جامعه مسیحی هنوز مورد پذیرش نیستند.
    در ژاپن دموکراسی نیست چون مردمش طبق یک اماری که خود دولتش داده علاقه شون نسبت به یاد اوری قضیه هیروشیما کم شده.
    مردم کوبا خیلی هم از دولتشون راضی هستند
    مخم گاهی سوت می کشه از این دو گانگی و چشم پوشی.
    نکته جالب اینه که این مردک احمدی اینقدر رسواست که تقریبا همه مخالفشن. اما از اون مخالفتایی که زندگی بگذره راحتتر ،مجبور هم نشیم از حرفای یک احمق که واقعا حرفای خودمون رو رسواتر می زنه دفاع کنیم. یعنی من فکر می کنم این دولتی که خیلی هم دم از تنفر ش می زنیم در طول این چندین ساله به طور بسیار غم انگیزی خیلی هم خوب مخمون رو شستشو داده . یک جورایی واکسینه شدیم. در تایید حرف تو زندگی چقدر روزمره می شد اگه این احمدی نبود ما هر روز حرفشو جک می کردیم می خندیدیم.یا باهاش مخالفت می کردیم.

  4. کیوان Says:

    ببین به نظر من این برخورد متفاوت، یا به قول تو دوگانه، با قضایا ریشه در یه خصوصیت جدید ما ایرانی ها داره و اون هم حرافی هست. اگر دقت کنی می بینی که در گذشته ایرانی ها خیلی اهل حرف زدن نبودن. معمولا خیلی از کارها با چشم انجام می شده و این نگاه ها هم البته به خاطر حضور همیشگی سایه ی سلطان یا ارباب بر سر رعایا، حجاب و چند عامل دیگه، زیر چشمی و دزدکی بوده.
    گواه این حرفم وفور کلمات مرکبی هست در ادبیات قدیم که یک کلمه شون «چشم» ، «نظر»، و … هست.
    ولی این روزها با این وسایل ارتباط جمعی که تقریبا مفت در اختیار همه هست، فرصت حرافی به همه داده شده. واقعا اوضاع «هر چه می خواهد دل تنگت بگو» یی شده! حتی اگر نخواهی هم با حجم عظیمی از خزعبلات روبرو می شی هر روز. از طرفی هم این عقده ی جمعی حرف نزدن و سرکوب شدن در گذشته – و البته حال- انگار یه جای بعضی ها هست که خیلی نشستن رو آسون نمی کنه براشون.
    یه بار یه دوستی می گفت بذار بنویسن توی اینترنت، حداقل اش اینه که درخت کمتری برای ساخت کاغذ بریده می شه.

  5. ماهی Says:

    جمله آخرت جالب بود:))

  6. khaaan daiie Says:

    Az maast keh bar maast , yadetooneh cheghadr hameen mokhalefaan e ahmadi baleh mokhalefanesh bad beh raees e columbia university goftand? baba oza e mokhymoon kharabeh khodemooneem pas har chy saremoon myyad khodemoon meekoneem nah dowlat pas in dowlat haa sad haa saal bar ma hokmfarmaey meekonan o too saremoon meezanan va ma ham heech nemeegeem chon …..KHOLEEM baba

  7. باران Says:

    چه جدل گاهیه اینجا. راستش هرچند جالب بود ولی من دیگه کلا حالم بهم می خوره از اینکه بخوام راجع به این شامپانزه روانی حرف بزنم. خوش به حالت که قبل از ورود این آشغال اسکیزوفرنی رفتی و مثل ما گیر شرش نیفتادی.

  8. ميو Says:

    به قول باران ديگه اينجا اينقده اوضاع وخيمه و هر دم ازا ين باغ بري ميرسد كه ديگه اصلا حوصله بحث كردن راجع بع اين جونور رو ندارم. تو اين قضيه مث اينكه گفته روشنفكرا بزغاله اند چون به فرهنگ انتظار اعتقادي ندارن! بد جور هچليه. اميد به نجات هم در حد صفر… بهنود يه بار ميگفت كه پولي كه اين آقا در عرض دو سال خرج كرده از كل درآمد نفتي ايران از پتجاه سال پيش تا دو سال پيش بيشتره. مردم هم هر روز بدبخت تر. البته حقشونه. يعني حقمونه. مردم هم شعورشون بيشتر از رئيس جمهورشون نيست.

  9. ماهی Says:

    ها ها باران خیلی خندیدم به فحشات خیلی جالب و به جا بود:))
    درست می گی. و حق هم داری:))

  10. ماهی Says:

    میو من دیشب خوابتو دیدم:))

  11. پگاه Says:

    من که به احمدی میگم «محمود خوش تیپ» . در اون مورد هم هر چی تو جامعه ظریف بشی انگار هیچکس انتقاد پذیر نیست

  12. زی زی Says:

    چرا اونهایی که کلا نمی خوان برگردن ایران، اوضاع سیاسی ایران اینقد براشون مهمه؟ نمی خوام تخت بشورم ها، ابداً. ولی کلا برام سواله. حالا این وبلاگ که زیاد سیاسی نیست، ولی یه سری آدمها هستن که تا وقتی تو ایرانن، سرشون به کتاب و درس بنده و فکرشون پذیرش گرفتن و رفتنه! اصلا هم از هیچ جای کشور خبر ندارن. به محض اینکه پاشون میرسه اون ور آب یهو به طرز عجیبی سیاسی می شن و بلاگ در همین راستا میزنن و تحلیلهای خفن می کنن و برای ملتی که این رو موندن نسخه می پیچن و دلسوزی می کنن و …
    باز هم تاکید می کنم که نخواستم اینجا رو زیر سوال ببرم و کسی رو تخطئه کنم. به نظرم کسی که میره دیگه باید بکنه! (به فتح ک). همین.

  13. کیوان Says:

    زی زی،
    فعالیت لزوما نیاز به حضور فیزیکی نداره!!! چه بسا کسی فعالیت رو با زیستن در سکوت و نوشتن، کشیدن، ساختن یا … انجام بده. مشکل اینجاست که به چنین آدمی با دیده ی شک نگریسته می شه. اون هم از طرف یه عده ای که داد و بیداد راه می ندازن! یه مثال می زنم. اگر کسی فکر کنه که بدون درک علل شکست مشروطه و نقش روحانیون در این شکست نمی شه به وضع فعلی ایران پرداخت و متوجه بشه که توی لندن به اسناد دوره ی مشروطه بیشتر دسترسی داره تا توی ایران، تکلیف چیه؟ آیا باز هم «کسی که میره دیگه باید بکنه! (به فتح ک)»؟؟؟
    من هیچ اعتقادی به وطن و این مزخرفات ندارم، ولی اگر به اون مجموعه به عنوان یک کامیونیتی نگاه بشه، دلم براش می سوزه و کاری که فکر می کنم درسته رو انجام می دم.
    پایدار باشی

  14. ماهی Says:

    زی زی جان فکر کنم اون کامنت اول کیوان و بعدش کامنت من یک ذره جواب حرف تو باشه.
    دیگه نمی گم چرا تخت منو می بری من کی سیاسی نوشتم:)))) ا

  15. مصطفی Says:

    یه مثلی هست که میگه کارد که دسته خودشو نمیبره😉 حالا حرفا و فحشای ما و ایشون هم یه چنین وضعیه ولی خارجکیا که نه کاردن و نه دسته کارد حسابشون فرق داره D:

  16. ماهی Says:

    مصطفی جان
    خوب من با این مثل کاملا مخالفم. چون اون دسته ه داره کارد رو می بره.
    تمام حرف من هم همین بود که تفکرات ما هنوز قبیله ایه . بهتره یک ذره فتیله غیرت قبیله ای رو بکشیم پایین:))

  17. ميو Says:

    بگو خواب چيمو ديدي!!!

  18. ماهی Says:

    باور می کنی اصلا یادم نمیاد ا. خه تفاق خاصی توی خوابم نیفتاد . فقط پوست براق سبزه ات و گردن استخونیت یادمه:))

  19. زی زی Says:

    کیوان:
    حرفی که من زدم نقض این موضوع نبود که تو بهش اشاره کردی؛ که مثلا اگه در خارج از کشور شرایط تحلیل و بررسی واسه یه صاحبنظر در امور سیاسی فراهم شد باید کنار بکشه و بکنه! (به فتح ک). قبلش گفتم: اونهایی که تو ایران سرشون فقط به کتاب و درس و دانشگاه بنده و حتی نمی دونن رییس جمهور کشورشون کی هست! این آدم حق نداره وارد یه فضای بازتر که میشه، دورتر که میشه و خیالش از همه چیز که راحت میشه، یادش بیفته که یه چیزهایی هم هست… احساس کنه که اون هم یکی از همون صاحبنظران و نظریه پردازهایی یه که کلی تو زندانهای ایران هزینه دادن، دهنشون صاف شده تونستن از این خراب شده برن کماکان دارن به فعالیتهاشون به صورت ریموت ادامه میدن.
    یه موضوع دیگه که خیلی وقته رو مخ امه و زیاد به بند بالا ربط نداره: آدمهای زیادی هستن که حوزه مطالعاتشون به شدت زیاده! شعر، داستان، فلسفه، جامعه شناسی و …؛ فیلمهای خفن دنیا رو دیدن. نقدهای خیلی عالی هم می کنن. آدمهایی که در نهایت پری (به ضم پ) به شدت پوچ اند… پست «نامه ته گشاده» رو یه سال پیش خوندم. خودت یادته این پست رو؟ در طلب فلسفه بودن، جامعه شناسی خوندن، در طلب آگاهی بودن این اون چیزی یه که خیلیها ممکنه دنبالش باشن. احساس قدرت کردن از سنگینی این همه آگاهی و در آخر تمايل به قدرت: «قدرت ریدن به همه چیز و همه کس»! این بود تنها نتیجه ای که یه سال پیش از اون پست ات گرفتم.

  20. زی زی Says:

    «دنبال آگاهی بودن»! نفس این کار مستقل از هر چیزی خیلی لذت بخشه! به شرطی که آدم بعدش خودش رو محق زدن هر گونه حرفی ندونه.

  21. کیوان Says:

    اول از همه چرا «حق نداره»؟ بر اساس چه معیاری داری این حق رو می گیری ازش؟ آیا اخلاقیه؟ لطفا این رو کاملا روشن کن.
    اما در مورد اون پست که گفتی…
    لطفا بگو چطور نتیجه گرفتی که از موضع قدرت نوشته شده، نه از فرط استیصال در اون زمان.

  22. پگاه Says:

    چه خبره………………

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: