خانواده بزرگ ما بزرگ تر می شود

از زمانی که صدای آرامت را شنیدم . صدایی که سالهاست دو رگه بودنش را از دست داده وصاف و صیقلی شده . آرام و قرار ندارم . راه میروم. سرگردانم. به دنبال تو می گردم. گوشه گوشه خاطراتم را می کاوم . تا تو را بیابم . که تو را بشنوم. تو را ببینم . هر لحظه اش را صدای خنده ها و آوازهای تو پر کرده.

ظهرهای تابستان مان، حیاط آسفالتی بزرگ با درختهای کاجی که تنها سایه گاهمان بودند. نمایشنامه های من و تو که همیشه اصرار می کردی فرشته باشی. به خرجت هم نمی رفت که فرشته ها دخترند. هر چه ملافه و چادر دم دستمان می رسید جمع می کردیم تا بالهایمان را درست کنیم. برای جایگاه فرود فرشته هایمان، لبه دیوارک هایی که آثار به جا مانده از خانه های سازمانی قدیمی بودند را انتخاب کرده بودیم. باید خیلی آرام و نرم فرود می آمدی مثل یک فرشته در حال پرواز و به من می گفتی : » آه چه نام زیبایی برای فرزندت انتخاب کردی !!» . فرود آمدی اما چندان نرم نبود، چون پایت پیچ خورد و نقش زمین شدی و ما که نمی توانستیم جلوی انفجار خنده های کودکانه مان را بگیریم و تو که از درد اشک می ریختی و ما دست پاچه وقتی دیدیم مچ پایت ورم کرده و تو که از درد گریه می کردی و همزمان می خندیدی، وقتی من تقلید می کردم صدایت را. هنوز هم وقتی ناراحتی با » آه چه نام زیبایی انتخاب کردی» خندانت می کنم. کودکی من، نوجوانیم همه و همه با بازیهایی پسرانه تو رنگ آمیزی شده. تو، ای پسر زنبوربازِ ملخ جمع کن!! وقتی که کشف کردیم جوجه هایمان گوشت ملخ دوست دارند. تمام مدت توی باغچه بزرگ حیاط و گاهی توی گلکاری جلوی خانه دنبال ملخ برایشان می گشتیم و چقدر جوجه هایمان بزرگ شدند. هوای خشک تابستانی هم کمکمان بود تا آن سال ملخ هایمان زیاد شوند.

رضا هیچوقت بزرگ شدنت را اینقدر حس نکرده بودم. تو همیشه عاقل بودی حداقل عاقلتر از من. اما هیچ وقت جدی نبودی، لحظات جدی ما وقتی بود که تو » سرو چمان من » را می خواندی . تو همیشه بلد بودی پیچیده ترین و بحرانی ترین وضعیتها را با شوخ طبعی هایت با خنده ای تمام کنی. همیشه آروز می کردم کاش یک ذره مثل تو تودار بودم و صبور.تنها کسی بودی که می شد عاشقیهایم را برایش بگویم. گوش می کردی. همیشه همراهم بودی حتی در اشتباهاتم. با آن سکوت معنی دارت.

تو عاشق شدی و من نگران از دلشکستگی عشق های اول و تو وقتی که عشق شیرازیت بی وفایی کرد و من که برای دل شکستگی ات  گریه می کردم و تو که به من می خندیدی که برای همه چیز اولین عکس العملم گریه است. رضای عزیزم درست می گویی، من هنوز هم اولین واکنشم به هر چیزی گریه است. حالا هم که دوباره از عشق می گویی. از عصرهای دوشنبه که عشقت را می بینی. از آشناییت و برنامه های آینده زندگیتان، من گریه می کنم و می گویم آخر این صدای تو که سر همه ما را برد بختت را باز کرد و تو که شادی و من که شادم و دوباره دلهایمان از شادی لبریز می شود شادیهایی که خنده هم اوجش را نمی رساند.

مرد آرام و خندان زندگی من عاشق شدنت مبارک.

Advertisements

18 پاسخ to “خانواده بزرگ ما بزرگ تر می شود”

  1. پگاه Says:

    به عنوتن اولین کامنت خواهر شوهر شدنت را تبریک میگم ، اشک من هم در اومد شاید چون شبیه رضاتم این روزها، ماهی جان حالا که شادی به من هم دعاکن

  2. ميو Says:

    يادمه اون روزا رو. و اينكه چقدر نگران رضا بودي. براش آرزوي خوشبختي ميكنم. توصيف پاراگراف دوم خيلي زيبا بود. خوشمان آمد

  3. امیر حسین Says:

    من که نفهمیدم ولی قشنگ بود
    با توجه به مطالب دوستان انگار بوی شیرینی می آید.
    مردینم از بس این مدت ملت لازم الشیرینی شدند و ندادند

  4. باران Says:

    خیلی زیبا نوشته بودی. در ضمن مبارکه

  5. ایمان Says:

    سلامن علیکن!
    ببخشین… به ما گفتن اینجا شیرینی می دن، اگه زحمتی نیست سهم ما رو زودتر بدین چند جای دیگه هم باید سر بزنیم!! ضمنا این روون نیت (انگلیسیه «هم خونه») ما هم رفته دیدن اقوامش، سهم اونم اگه می شه بدین به ما که بهش بدیم.

  6. زی زی Says:

    ماهی انگلیسی ما ضعیفه یا این آقاهه بالایی!!؟
    شاید هم کی بوردش (میم) نداشته!
    اصن ولش کن گیر دادم ها! 😀

  7. ایمان Says:

    زی زی جان! معلومه که انگلیسی شما!!
    من با دلایل منطقی اینو می گم: شما می گین که کی یبورد من «م» نداره! پس من چه جوری نوشتم «ایمان» ؟!! اصلا چه جوری نوشتم «من»…!!! پس نتیجه می گیریم که انگلیسی من همونجور که همه می دونن، «پلفکته»!

    پ.ن: راستی پلفکت هم یعنی یه چیزی تو مایه های «وری گوت».

  8. آق مجید Says:

    مبارکه، ایمان راست میگه، شیرینی داره بدون چک و چونه چون نه چک زدیم نه چونه، عروس اومد به خونه 🙂

  9. زی زی Says:

    ایمان خان! اوکی! آی گات ایت!! 😀
    حالا چرا ناراحت میشی! قبول انگلیسی تو ایز مور پلفکت دن می!!
    تیک ایت ایزی!!!!!! 😉

  10. زی زی Says:

    ماهی!! این «رون نیت» تو مایه های همون «ملأ عان» خودمونه!!؟ یادته؟

  11. ایمان Says:

    زی زی جان،
    ممنون که خودت اعتراف کردی که انگلیسی من ایز مور پلفکت دن یو!! البته من ناراحت نشده بودم از اول چون از قدیم گفتند، آنرا که عیان است، از محاسبه چه باک است 😉
    ماهی!! بابا اگه شیرینی نمی خوای بدی به ملت بیا لااقل دو تا فحش بده ما بریم، چند جای دیگه هم باید سر بزنم!!!!

  12. mahi Says:

    سلام به همگی.
    ممنون از تبریکات.
    شیرینی هم میدیم :))

  13. لولی Says:

    چه زیبا وصف کردی ماهی جان. امیدوارم یه عالمه حس خوب رو با همدیگه تجربه کنن.
    و تو هم بیای تابستون اینجا.
    کلی هم به کامنت های ملت روی این پستت خندیدم. یاد باران افتادم و تلفظ بزرگراه شهی هننه. دو نقطه دی.
    پ.ن. دهن من با این کی بورد غیر استانداردم سرویس می شه تا یه گامنت واسه تو بذارم. مخصوصا این علامت ات ساین فیلد آدرس منو نابود کرده.

  14. کمانگیر Says:

    تبریکات صمیمانه. 🙂

  15. داود Says:

    يلدا و شب هندوانه كشان/ خانه ما پر از سرما شده

  16. Anegl Says:

    Woow what a coincidance! I have a little (not so much any more!) Reza who is in love and getting married soon. I could relate to everything you talked about with some little not important changes in the details. Congratulations

  17. محمود Says:

    اگه من هم تبریک بگم، شیرینی چیزی نصیبم میشه؟

    اولین باره توی این خونه جدیدت کامنت میذارم. کلی توی کف این نام ملزوم، ایمیل (منتشر نمی شود) ملزوم بودم! حالا لازم هم نه، ملزوم! 😉

  18. londra Says:

    do you know any information about this in english?

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: