غر سوخته

این مطلب رو مرتبط با اتفاقات اخیر در مورد برنامه انجمن دانشجویان ایرانی نوشتم . البته به دلایلی (استدلالهای شخصی خودم )در اون زمان به ستون غر همسفراضافه نکردم. این غر سوخته ، یکی از دلمشغولیهای من هست در جامعه مهاجر.

جمع کردن همه ایرانیهای وینیپگ در یک مهمانی!

احتمالا فکر می کنید که یک جک است یا افسانه تا ابد تحقق ناپذیر یا شاید یک فیلم اکشن پر از زد و خورد.

به عملی بودن قضیه و راهکارهایی برای عملی شدن آن کاری ندارم. می خواهم راجع به لزوم آن حرف بزنم. چه لزومی دارد که انسانهای یک ملیت خاص همه با هم یک کار را انجام بدهند؟ تفاوتهای عقیدتی، سلیقه ای و شخصیتی در هر جامعه ای انکار ناپذیر است، و جمع کردن همه این نظرات و سلایق با یکدیگر بدون نادیده گرفتن برخی از آنها به نظر غیر ممکن میرسد.
تصور کنید یک موقعیت تخیلی را: من در یک مهمانی ایرانی با شعار
برای همه ایرانیان نشسته ام. روی میز من مشروب الکلی گذاشته شده است. میز کناری آقایی است که بر اساس عقیده اش هیچ علاقه ای ندارد در جایی باشد که مشروب الکلی سرو می شود. هر دوی ما با این خیال که نشستن همه ایرانیها در یک مهمانی کنار هم، کار قشنگی است، آمده ایم و البته انتظار داریم بهمان خوش بگذرد.

این آقا از حضور در مراسمی که مشروب سرو می شود احساس ناراحتی و عذاب دارد چون بر خلاف عقایدش است اما با لبخندهای دروغین می خواهد نشان دهد که از کنار دیگران بودن، احساس لذت می کند. من هم با آگاهی به اینکه یک نفر کنار من از نوشیدن الکل ناراحت است و در نظر او نوشیدن مشروبات الکلی کار زشت و غیر اخلاقی است نمی توانم احساس راحتی داشته باشم. فکر کنم شما هم با من هم عقیده باشید که دانستن اینکه یک آدم بغل گوشت از کاری که تو می کنی معذب است موقعیت خوشایندی نیست. در این حالت من هم دچار لبخند دروغین با لبهای فشرده خواهم شد.

در یک حالت مثلا بهتر، برگزارکنندگان برنامه برای اینکه حسن نیتشان را نشان دهند سرو کردن مشروب را محدود می کنند. برنامه مهمانی شروع می شود و من برای گرفتن مشروب به بار می روم، پیشخدمت می گوید: نه خانم ما محدودیت سرو داریم. مهمانانی هستند اینجا که علاقه ای ندارند که که رنگ مشروب راببینند . شما باید منتظر باشید این دوستان مجلس را ترک کنند، بعد بار باز خواهد شد. من هم با خشم فرو خورده و خجالت زده از کار زشتم! بر می گردم و می نشینم .

این یکی از کوچکترین اختلافاتی است که در مورد ابتدایی ترین کارها یعنی سلیقه خوردن پیش میآید. تصور کنید این روی اعصاب رفتن ها در مورد همه جزییات برنامه و سرگرمیها وجود دارد. برگزار کنندگان هم کوتاهی نکرده اند وبرنامه هایی با ذوق و سلیقه هر دو گروه انتخاب کرده اند که هیچکدام از ما مهمانها بی بهره از مهمانی بیرون نرویم!

بعد از تمام شدن مراسم همه نفس راحتی می کشیم و در دلمان از یکدیگر که باعث عذاب هم شده ایم بدمان می آید و مهمانی که قرار بود برای همه ما لذت بخش باشد برای هیچ کداممان لذت بخش نخواهد بود، و بی تفاوتی مهمانان ناشناس از یکدیگر تبدیل به نفرت از هم می شود. این موقعیت خیلی ایده آلی بود ،با فرض اینکه مهمانها انسانهای بالغی هستندکه کلاس کنترل عصبانیت رفته اند و در طول مهمانی به همدیگر چشم غره نمیروند و یا متلکی رد و بدل نمی شود.

مجبور کردن آدمها به جمع شدن زیر یک چتر فقط باعث می شود که هر کدام از آنها ذره ای از اعتقادات و سلایق خود را قربانی کنند و با علم به اینکه دیگران باعث این محدودیت شده اند از آنها متنفر شوند.

اگر قرار است که بی تفاوتی ها کمتر شود بهتر نیست که از مشترکات و به آهستگی شروع شود. مثلا دو تا آدم کاملا غریبه در اولین بار آشنایی با هم قدم میزنند و فقط در مورد هوا حرف می زنند و از هر موضوع بحث اختلاف بر انگیزی احتراز می کنند. بعد از مدتی بحث های مورد علاقه به اندازه نوشیدن یک قهوه یا چایی می ر سد. این ملاقاتهای کوتاه ادامه پیدا می کند تا اعتماد دوطرفه شکل بگیرد. بعد از ایجاد اعتماد دوطرفه، رابطه به اندازه کافی مستحکم شده است که طرفین می توانند راجع به اختلافات حرف بزنند و رابطه دوستیشان خدشه دار نشود یا حتی به خاطر دوستشان از برخی سلایق خود با اشتیاق و علاقه بگذرند.

باید باور کرد که ما ایرانیهای وینیپگ هم در بهترین حالت غریبه هایی بیش نیستیم و تنها اشتراک سلیقه مان انتخاب وینیپگ به عنوان محل زندگی است. در مورد ایرانی بودن هم که انتخابی در بین نبوده است. از ایرانی بودنمان تعداد بسیار محدودی مراسم داریم که همه مان جشن می گیریم اما در همان تعداد محدود مراسم هم، بر سر نحوه برگزاری ، اختلافات بنیادین داریم.

اگر قرار باشد که دور جمع شدنهای دوستانه بدون خشمهای پنهانی و لبخندهای دروغین در جمع ایرانیان شکل بگیرد آدمها باید مشتاقانه از برخی سلایق خود صرفنظر کنند نه اینکه مجبور به اینکار شوند.

بدبینی های بین ایرانیان واقعیت تلخی است که یک شبه از بین نمی رود و هر حرکت عجولانه ای برای ازبین بردن آن با نادیده گرفتن عده ای فقط برقطر این بدبینی ها اضافه می کند .

Advertisements

10 پاسخ to “غر سوخته”

  1. iVahid Says:

    این غر و غر مهاجرانه‌ی ۳ رو تمام و کمال هستم باهات! اما شماره‌ی ۲ رو یک کمی بحث دارم که جاش این‌جا نیست. ایشالله اگه وقت و کالیبر اجازه بده، می‌نویسم بعدا. فعلا شوما درد مشترک رو فریاد کن تا…

  2. کمانگیر Says:

    دقیقا انتظار همین منطق رو داشتم. بگذار جشن برگزار بشه بعد خدمت هم می رسیم. 🙂

  3. ماهی Says:

    راستش معلومه بد عصبانی هستی:) ما که نفهمیدیم فحش دادی یا تعریف کردی اما محض احتیاط
    در مورد شناگر ماهر هم فکر کنم در مورد اعضای یومیسا بیشتر صدق می کنه که تا یک ذره قدرت داشتند یک محدودیت بالاتر از محدویت قانون متداول در رستوران محل برگزاری گذاشتند.
    اوپس این باید میرفت سایت یومیسا در جواب اون کامنت آتشین آقای آبادپور نه شما.
    اینکه مهمونی تموم شه بعدش رو نمی فهمم با چه استدلالی. فکر کنم همینجوری فنر عصبانیت ملت بد جور فشرده شده . نمونه اش خودت:))

  4. محمود Says:

    هر چی نوشته بودم پرید! دوباره می نویسم:

    ماهی جان، علی این مطلبت رو قبلاً برای من فرستاده بود و دنبال فرصتی می گشتم تا چند خطی در موردش برات بنویسم. حالا که اینجا گذاشتیش، راحت تر میشه در موردش بحث کرد.

    من اصولاً با آدمهایی که شفاف و روشن اون چیزی که توی فکرشونه و مایل هستند انجام بدن (یا انجام بشه) رو بیان می کنند خیلی راحت تر و کم مشکل تر می تونم کار کنم. این خیلی خوبه که تو واضح و روشن از نظرت در عدم لزوم این کار نوشتی. آدم اینجوری تکلیفش باهات روشنه و می دونه که چه جوری باهات بحث کنه. تو بدون شک حق داری که چنین نظری داشته باشی. (هر چند من به هیچ وجه در این مورد مثل تو فکر نمی کنم)

    این با اون چیزی که در یومیسا اتفاق افتاد از زمین تا آسمون متفاوته. دو پاراگراف دیگه نوشته بودم که همه رو پاک کردم. بزار باشه برای بعد از عید . حرف زیاده. اما حالا وقتش نیست.

  5. کمانگیر Says:

    من؟ عصبانی؟ :))) صبر کن. بذار مهمونی تموم شه. صبر کن.

  6. پگاه Says:

    من اونجا نیستم ولی این مسئله کاملا منطقی است حالا باید این مهمونی باشه؟

  7. ایمان Says:

    ماهی جان، بازم ممنون که این مطلبو اینجا نوشتی، ضمن تاکید مجدد (در واقع خواهش مجدد) مبنی بر اینکه بگذارید این بحث بمونه بعد از عید (نه فقط به این خاطر که حالا مثلا مهمونی به خیر و خوشی برگزار بشه و پوست من کنده نشه و این حرفا!! مطلب چیز دیگه ایه) فقط من باب اینکه نظرم رو هم گفته باشم که لال از دنیا نرم، در ابتدا باید بگم که همین شروعت اشکال داره: «جمع کردن همه ایرانیهای وینیپگ در یک مهمانی» چون این، هدف این مهمونی نیست و در ادامه و به صورت کلی تر هم باید بگم که اساسا با همین فرضت هم مخالفم که نباید تلاش کرد که همه رو جمع کنیم و این یعنی اشکال و این صحبتا، اما جون ایمان، این تن بمیره (!!)، بحثش رو بگذاریم بعد از عید چون الان به انرژی همتون احتیاج دارم حداقل واسه اینکه تو مهمونی سرحال باشین….. : دی

  8. ماهی Says:

    ایمان عزیز . بحث برای من بسته شده است. من دیدگاهم رو گفتم. نیازی نمی بینم هم هر کلمه اش رو بکنم توی چشم بقیه.این پست هم با الهام از مهمونی یومیسا بود و نه لزوما فقط برای.
    اگر شما میگید هدفتون از مهمونی اون جمله اول نبوده پس اصلا این پست ربطی به مهمونی umisa نداره اگر فکر می کنید می تونید همه رو جمع کنید و همه رو هم راضی نگهدارید . بهتون دست مریزاد میگم و منتظر همچین اتفاقی هستم( با تمام وجود) اگر چه اصلا اهمیتش رو درک نمی کنم.

    ایمان جان فکر نکنم ازم خواهش کردی که پستم رو بردارم که شرمنده امکان پذیر نیست. اما من دلیلی به ادامه بحث در سایت یومیسا نمی بینم.
    نگران نباش مهمونیتون مثل همیشه خیلی قشنگ برگزار می شه.:)

  9. ایمان Says:

    بابا اختیار داری، ما چکاره ایم که به «بانوی اول» بگیم پستش رو برداره!! اتفاقا دستت طلا که اومدی «اینجا» این بحث رو مطرح کردی، من حرف های تو رو شنیدم و هیچ بحثی هم درباره احترام به عقاید و سلایق، رعایت حقوق و این جور مسائل ندارم، دربست باهات موافقم، فقط نکاتی درباره همین جشن وجود داره که اتفاقا به نظرم بد نیست دربارشون بین خودمون بحث بکنیم، بعد از مراسم…

  10. ایمان Says:

    راستی خانوم! «مهمونیمون» نه «مهمونیتون» 🙂 :دی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: