ای عشق با من از ماندن بگو.

گاهی که فکر می کنم به نوشتن ، به داستان و عشق من به این زبان بازیها واین سرگرمی ها دلم لبریز میشه. چی توش هست که اینقدر ذهنت رو لخت می کنه. وقتی یک داستان را باز می کنی در مرحله پذیرش مطلقی . لباس ذهن می کنی , بی دفاع میری به سراغ کشف تجربه های جدید یا شاید دیدن تجربه های تکراری از دید دیگه.نویسنده برات داستان میگه و تو کنجکاوانه و حریصانه جزییات رو می بلعی . بدون هیچ جبهه گیری. قهرمانهای داستان شکل می گیرن و ساخته می شن جلوی چشمت و تو، تک تک حرفها و حرکات اونها رو داری زیر ذره بین نویسنده می بینی.

دوست ندارم نتیجه بگیرم . نوشته های با نتیجه گیری مثل میدون جنگ میمونه. که نویسنده لباس کارزار پوشیده وشمشیر استدلالات و مشاهداتش رو دستش گرفته. به محض اینکه شروع به خواندن می کنی با ضربه های شمشیر مواجه می شی، ناچار می شی بری توی لاک دفاعی . ذهنت به سرعت به دنبال گوشه هایی می گرده که نویسنده ندیده و ناخود آگاه دیده های نویسنده رو نادیده می گیری.

چقدر خوبه اگر بتونم شمشیرم رو بذارم کنار و فقط بشم یک گزارشگر از واقعیات . ذهن بازی که همه رو میبینه و همه اطلاعات رو وارد می کنه و فقط با مهارت اینها رو میذاره کنار هم و عرضه میکنه. دوست دارم خواننده های بدون سپر داشته باشم. دوست دارم وقتی می نویسم خواننده هام با من همزاد پنداری کنند. همون تکرارهایی که هیچوقت تکراری نمیشه.بارها شده وقت خوندن فکر کردم » چه جالب تا حالا اینجوری بهش نگاه نکرده بودم» دوست دارم خواننده هام وقت خوندن ناخود اگاه این جمله بیاد توی ذهنشون.

4 پاسخ to “ای عشق با من از ماندن بگو.”

  1. پگاه Says:

    نگران نباش گمانم وبلاگت این حالت را داره این روحیه ی رک بودن و نقد کردنت حداقل واسه من پسنده مثلا مدتها بود که نظرهایی درمورد مهاجرین داشتم ولی در موقعیتی نبودم که بگم ،جز به شخص خاصی به کسی نگفته بودم ولی تو با بیان صریحی گفتی و من خیلی خوشم اومد . کلا من راحت میگم نه…. ولی نمیدونم چرا توی وبلاگ اینهمه محافظه کاری شده؟؟؟؟؟؟؟؟

  2. زی زی Says:

    به نظرم یک گزارشگر صرف بودن از واقعیات کافی نیست. فکر می کنم لازمه که آدم بتونه تجزیه و تحلیل پخته ای هم ازش انجام بده و یک خروجی داشته باشه. حالا این پخته بودن هم کاملا نسبی یه دیگه. هر کسی بسته به حوزه مطالعاتش و درک شخصی اش برداشتها و تحلیلهای متفاوتی از واقعیات خواهد داشت.
    :-*😀😉🙂

  3. لولی Says:

    همزادپنداری دلبندم (چشمک)

  4. ماهی Says:

    اوپس، مرسی لولی جان برای تصحیح. ضایع کردم ها:))
    زی زی جان شما هم درست می فرمایید . خیلی وقتها فکر می کنم ما هنوز همه اطلاعات رو نمی گیریم. همیشه یک سری فیلترهای ذهنی داریم که تمایل داره قسمتی از اطلاعات رو بگیره که با پیش زمینه های ذهنی ما همخونی داره.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: