امید

پارسال بود یا شاید نه خیلی پارسال، ژانویه گذشته بود که دو تا از دوستان خیلی خوبم ، تصمیم گرفتند ازدواج کنند، مدتی بود با هم دوست بودند و به ابن نتیجه رسیده بودند  که دیگه وقتشه ازدواج کنند . توی جشن کوچیک و با صفایی که داشتند من به افتخارشون به رسم اینجایی ها چند کلمه ای  حرف زدم(toast) ،» هر وقت دو نفر تصمیم می گیرند که بایستند جلوی بقیه و عشقشون رو اعلام  کنند، اگر چه به نظر می رسه تصمیمی شدیدا ساده لوحانه است با هم بودن برای بقیه عمر ، اما عمق این خوش بینی ساده لوحانه ، امید نهفته است. امید به روشن بودن آینده، وقتی می ایستیم کنار هم یا روبروی هم  و تصمیمی می گیریم برای آینده های دور ، در واقع می ایستیم جلوی سرنوشت که این ما هستیم که می سازیمت نه تو، و  ما تصمیم گرفتیم که عشق بورزیم و خوشبخت باشیم حتی اگر تو بخندی و بگویی ساده لوحی است. این امید و خوش بینی به آینده است که زندگی را قابل تحمل تر میکنه «

هر بار که خبری از شکستن می شنوی، اما این خوش بینی  ساده دلانه خش برمی داره که صیقل زدنی نیست. وقتی دوستی از اعتمادت سوء استفاده می کنه ضربه ای می خوری که بدبینت می کنه برای مدتها . هر چه که هر روز بیدار شی و تلاش کنی  خشهای روی شیشه رو ندیده بگیری و به آینده زلال نگاه کنی اما خودت می دونی تلاشیه بیهوده و تقلبی .

بین غلت های اشفته بی اعتمادی به آینده اما باز خودت رو دلداری می دهی که یک پیوند جدید، یک پیمان نو امیدوارت خواهد کرد  به آینده و به یکشنبه فکر می کنی که دوباره شاهد جشن پیوند دو تا دوست خوب هستی.

Advertisements

یک پاسخ to “امید”

  1. باران Says:

    تو رو خدا بیشتر بنویس. خیلی حال می کنم بانوشته هات

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: