تکه پاره

=== می خواهی یک چیزهایی بنویسی ، بعد قلم و کاغذ بر می داری که بنویسی . نه! نمیشه ! انگار باید بشینی پشت این مونیتور و این خرت و خرت کامپیوتر و تیک و تیک کیبورد که نوشتنت بیاد . یک زمانی رضا قاسمی نوشته بود که وبلاگ نویسی نویسنده رو میذاره پشت ویترین و همه اید ه های کوچیکش رو بقیه می فهمن قبل از اینکه بشه یک اثر هنری . یک چیزی البته با این مضمون.

== خودم یک کامنت به خودم بدم : حالا دیگه من شدم نویسنده و اینجا هم شد ویترین ایده و ابتکار. این «اوباما» هم شده منتور ما ، که هر کار خواسته باشیم می تونیم بکنیم و این حرفهای خود شارژ کن و از خود تشکر کن ِ امید دهنده.

== «ترومن شو» رو حتما دیدید. دوست دارید ترومن باشید؟ این روزها داستانش تو ذهنم می چرخه.

== یکی از برنامه های تلویزیون هست که اساسا آن روی من رو به شدت میاره بالا. یک آقایی با دوستان و بر و بچه های همکار ساختمان سازش راه می افته ، یک خونواده رو پیدا می کنه که خونه درست حسابی ندارند یا دارند و دوست دارند بزرگتر باشه کلا شرایط سختی دارند، اینا میرند براشون یک قصر می سازند. روند ساختن خونه شونِ که اذیت می کنه. این آقاهه حتما یک مصاحبه ای با تک تک اعضا می کنه و اشکشون رو در میاره که چقدر بدبختن و چه سختیهایی کشیدند. از خیر بچه کوچیک ها هم نمی گذره ، به زور اشکشون رو در میاره حتی شده از شوق دیدن قصر جدید باشه. ای از هر چه کار نمادین است حالم بد می شود.

== رییس تحصیلات تکمیلی دانشکده مون ایرانیه ، مقاله های من رو توی همسفر میخونه، خوشش اومده. پیشنهاد داده که برای news letter دانشکده مطلب بنویسم . ریشه یابی تبختر ما هم به پیشنهاد این آقا بر می گرده انگار.

== بعضی وقتها میدونی یک چیزی رو نمی خوای مطمئنی نمی خوای . اما مشکل اینجاست که نمی دونی چی می خوای یا نمی تونی، بیشتر به بهانه جویی بچه گونه می مونه یا چی؟

== این فوتو بلاگ را هم سری بزنید. عکسهای قشنگی از وینیپگ داره. نمیدونستم مناظری که خیلی عادی از کنارشون رد میشم ، اینقدر قشنگند. در یک حرکت نمادین می شه اینجا گفت «چشمها را باید شست» و از این دست حرفها .

== سرگرمی شبهایمان شده رقابتهای انتخاباتی آمریکا ، سی ان ان هم تمام تلاش را برای سلبراتیزیشن ( سلبریتی نمودن) پالیتیک انجام می دهد و ما هم نهایت تشکر را ازشان می کنیم.

== صدای شهرام ناظری،مخمور و ملنگ ، رو به ایوان و کتابخانه در جمع دوستان از جان گرامی تر ، خاطره ای که گاه چشمهایم را می بندم و لذت می برم از گرمایش وقتی یادگاریتان را می شنوم. متشکرم.

4 پاسخ to “تکه پاره”

  1. شبنم Says:

    ماهی جان این لینکی که دادی کار نمی کنه🙂 ولی فکر کنم منظورت اینه. آره؟
    http://winnipeglovehate.blogspot.com

  2. Ashtar Says:

    benevis dige

  3. mahi Says:

    ممنون شبنم جان. تصحیح کردم.:)

  4. Amberlee Says:

    Gee whiz, and I thhougt this would be hard to find out.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: