جاودانگی 1

«جاودانگی» میلان کوندرا رو می خونم و من هر بار  بیشتر عاشق   این بشر می شم . یک قسمتهایی اش رو می نویسم شما هم حظش رو ببرید. طولانیِ اما به خوندنش می ارزه.

» تمام ایدئولوژیها شکست خورده اند در پایان پرده توهم از احکام جزمی ایدئولوژیها کنار رفت و مردم دیگر آنها را جدی نگرفتند. مثلا کمونیستها معتقد بودند که پرولتاریا در جریان توسعه سرمایه داری بتدریج فقیر تر و فقیر تر می شوند، اما وقتی  سر انجام مشخص شد که کارگران در سراسر اروپا با اتومبیل خود به سر کار می روند، می خواستند فریاد کنند که واقعیت دارد آنها را فریب می دهد. واقعیت از ایدئولوژی نیرومند تر بود و این به آن معناست که ایماگولوژی از ایدئو لوژی پیشی جست: ایماگولوژی از واقعیت نیرومند تر است، واقعیتی که دیگر مدتهاست آن نیست که به نظر مادر بزرگم می رسید ، مادربزرگی که در یک روستای موراویایی می زیست و هنوز همه چیز را  با تجربه خودش می شناخت: چگونه نان پخته میشود ،چگونه خانه ساخته می شود…. او هر روز تمام اهالی روستا را می دید و می دانست در ده سال گذشته چند قتل در روستا اتفاق افتاده است ، می توان گفت او بر واقعیت نظارت شخصی داشت  و هیچ کس نمی توانست سرش کلاه بگذارد و در حالیکه مردم چیزی در خانه برای خوردن نداشتند به وی بگوید که کشاورزی موراویا در حال شکوفایی است. همسایه پاریسی من وقتش را در اداره صرف می کند، او هشت ساعت روبروی یک همکار اداری می نشیند، بعد سوار اتومبیل می شود و به منزل میرود، تلویزیون را روشن می کند و وقتی گوینده به او اطلاع می دهد که در آخرین آمارگیری از افکار عمومی اکثر فرانسویان کشور خویش را امن ترین کشور اروپا می دانند غرق در شادی می شود، و بی آنکه هرگز بفهمد که در همان روز، در خیابان وی سه سرقت و دوقتل اتفاق افتاده ، یک بطری شامپانی باز می کند.

آمارهای افکار عمومی ابزار مهم قدرت ایماگولوژی است، چرا که به ایماگولوژی امکان می دهد با مردم در هماهنگی مطلق به سر برد. ایماگولوگ دائما از مردم این سوالها را می پرسد : اقتصاد فرانسه چگونه در حال پیشرفت است؟ آیا در فرانسه نژاد پرستی وجود دارد؟ آیا نژاد پرستی خوب است یا بد؟… و چون واقعیت برای انسان  معاصر اقلیمی است که بسیار با آن دیر به دیر دیدار می کند، و به حق از آن خوشش نمی آید، داده های آماری به صورت نوعی از واقعیت برتر در آمده  و به عبارت دیگر : آنها به صورت حقیقت در آمده اند. آمار گیری از افکار عمومی مجلسی است که همیشه دایر است و وظیفه اش حقیقت سازی است، آنهم دموکراتیک ترین حقیقتی که تا کنون وجود داشته است. قدرت ایماگولوگها هر گز با حقیقت مغایرت نخواهد داشت ، قدرت ایماگولوگها همیشه در حقیقت زندگی می کند.»

4 پاسخ to “جاودانگی 1”

  1. میو Says:

    میلان کوندرا که عشقه. آهستگی شو خوندی؟ در ضمن تولدت مبارک جیگر

  2. باران Says:

    میلان کوندرا خداست. فقط همین. می خوام برم تو کاره سه باره خوندن جاودانگی. تولدت هم مبارک خوشگل خانوم

  3. پگاه Says:

    من هم این کتاب را دوماه پیش خوندم عالیه خودش میگه ادامه ی بار هستی ولی به نظر من خیلی بهتر بود از میلان کوندرا اول جاودانگیش را خیلی پسندیدم بعد شوخی بعد آهستگی و بار هستی و لی زندگی جای دیگریست را هنوز نخوندم . جز بیان فلسفی این کتاب آشنا کردنش با رمان های بزرگ دیگه هم موجب میشد من خیلی ازش خوشم بیاد.

    راستی تولدتون مبارک . میدونی چرا یادم مونده؟ 2سال پیش تولد مادرم را که زده بودم واسم کامنت گذاشته بودی و وقتی اومدم جواب بدم دیدم تولد خودته و واسم جالب بود . حالا نگاه که میکنم باورم نمیشه 2 یال گذشته …. پیر شدم.

    اوه چقدر حرفیدم ….

  4. مهران Says:

    ما ایرانی ها سرنوشت تلخی پیدا کرده ایم. شاید که تلخ ترین جنبه ی سرنوشت ما، تبدیل شدن بی مسئولیتی به جزئی از فرهنگ در حال زوال و بارزترین نمود این بی مسئولیتی، رفتار با زبان فارسی باشد. راستی؟ متوجه هستید که در حال تبدیل کردن فارسی به یک لهجه ی محلی الکن و جایگزین کردن زبان نوشتاری با زبان گفتاری هستید؟ کاری که هیچ ملتی با زبان خودش نکرده است. و بدتر از آن: تبدیل زبان عامیانه، زبانی که در دوره های قبل میان جاهل ها و عوام بی سواد رسم بود، به زبان رسمی، فاجعه بارترین جنبه از این عقب گرد رسمی هست. نتیجه؟ از نفس افتادن زبان فارسی، انقطاع فرهنگی، بی سواد بار آمدن نسل فعلی و نسل های بعدی و بیگانه شدن آن ها با زبان و ادبیات فارسی. البته: در کشوری که تیراژ کتاب در آن دو الی سه هزار نسخه باشد، چنین تنزل فاجعه باری عجیب نیست. عجیب تر می بود اگر این ملت کتاب نخوان و عمیقا بی سواد، و درست به همین دلیل، پر ادعا، پر نخوت و بی مسئولیت، به دفاع از اصالت زبان و فرهنگ خود قد علم می کرد. زبانی که در وبلاگ های به اصطلاح روشنفکری ما به کار گرفته می شود، اگر مثلا در آلمان یا انگستان یا فرانسه به کار گرفته شود، پیشاپیش محکوم به نخوانده شدن هست، مگر از طرف همان به اصطلاح خودمان: داش مشدی ها و جاهل های هر یک از این کشورها. زیرا که در مدارس این کشورها، زبان مهمترین درس و در روابط اجتماعی مهمترین عامل برای ارزش داوری ست. فکرش را بکنید: مثلا یک آلمانی بنویسد: «…می خونم و من هر بار بیشتر عاشق این بشر می شم . یک قسمتهایی اش رو می نویسم شما هم حظش رو ببرید. طولانیِ اما به خوندنش می ارزه.» و به بخت خودش تاریخی ترین پشت پا را بزند. اما در ایران خودمان، ظاهرا قرار است همه چیز به ابتذال کشیده شود: پس بد به دل راه ندهید. ادامه دهید. ما هم، به قول شما: «حظش» را می بریم. شاید برای تان جالب باشد بدانید که چند سال قبل در آلمان پیشنهاد شد در برخی کلمات به جای ß از ss که همان صدا را می دهد، استفاده شود. برای این تغییر، که در ایران خودمان هر «حسین عابر پیاده» ای قادر به انجام آن هست، باید پارلمان آلمان تصمیم می گرفت که در مشاوره با دانشمندان علوم ادبی و بعد از نظر سنجی ها و نظر خواهی های فراوان چند ماهه و چند ساله، بالاخره رای مثبت صادر کرد. شاید به همین دلیل باشد که زبان فارسی در حال زوال (بیشتر به دست کسانی که در حال بردن «حظش» هستند) و زبان آلمانی یکی از چند زبان بسیار مهم دنیاست. تفاوت ها از آسمان نازل نمی شوند، بلکه روی همین زمین اتفاق می افتند. خوش باشید

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: