از آدمهای زیبای همین نزدیکیها

داگلاس پیرمرد پنجاه و خورده ساله اییه که همیشه یک نصف لبخند کنار لبشه. صدای خیلی آرومی داره و تا به حال نشنیدم که غر بزنه. داگلاس دوازده سال پیش مکانیک یک شرکت هواپیمایی  وینیپگ بوده . شرکت قرارداهای بین المللی زیادی داشته و وضعش خوب بوده و لی بعد از یازده سپتامبر خیلی از پروازهاش رو از دست میده و ورشکست میشه. داگلاس یک روز در سن چهل و خورد ه ساله گی بیدار میشه بره سرکار که به در بسته ی می خوره. شرکت اعلام ورشکستگی می کنه و سهامش میشه صفر! داگلاس از کار بیکار میشه و پس انداز بازنشستگی اش میشه صفر. وقتی داستان رو برات تعریف میکنه تلخی توی صداش نیست.  همه چیز رو مثل یک تراژدی خنده دار تعریف میکنه . داگلاس یک کار دیگه پیدا میکنه  و بعد یک مدت توی کالج هم پاره وقت درس دادن رو شروع میکنه. داگلاس از 8 صبح تا 3  بعد ازظهر کالج درس میده وتا 12نصف شب هم توی شرکت هواپیمایی کار میکنه.  داگلاس یک مزرعه کوچیک داره. اما مزرعه اش با همه مزرعه ها فرق می کنه . همه حیونهای مزرعه اش رو از پناهگاه حیونها گرفته. گربه و اسب و چند تا خوک و غاز و سگ همه شون بی خانمان بودند یک زمانی. داگلاس بعضی وقتها یک خراش روی صورتش یا دستش هست که میگه گربه اش خیلی ابراز محبت شدید کرده و یک گاز کوچیک محبت آمیز گرفته . وقتی ازش می پرسی داگلاس با درد و استرس زندگی چی کار میکنی تو که نه سیگار می کشی و نه مشروب میخوری. میگه بعد یک روز خسته کننده اگر چند تا بار یونجه جابجا کنم و به حیونهام غذا بدم استرسی نمی مونه. یک کم مکث میکنه. میگه بعضی وقتها یک تکه پای سیب هم میچسبه .

Advertisements

2 پاسخ to “از آدمهای زیبای همین نزدیکیها”

  1. آلا Says:

    🙂

  2. شاهین Says:

    Nice

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: