آرامش در تضاد

احساسات متناقض دارم نسبت به نوشته هایم، مخصوصا نوشته های اخیر. گاهی احساس ِدختر پریشان و گریانی را دارم که هی گریه می کند و هی دفتر خاطرات می خواند. احساساتش خیلی صادقانه وکودکانه است. ازکودکانه گی اش خجالت می کشم. معذب می شوم می خواهم پنهانش کنم. بدم می آید. می خواهم پاکشان کنم. احساس می کنم خیلی در معرض است. ساده دلانه است. احساس می کنم زن آرام و عاقلی هم نشسته جلویم. زن گاهی می خواهد بپرد و قطع کند گریه ها را. بگوید پا شو دختر، خودت را جمع کن. منطقی باش. آدمها از خودشان حفاظت میکنند. ماسک می زنند، در ترس زندگی میکنند، تو هم یک روش محافظت پیدا کن ، تمرین کن تا ضربه نخوری. اینقدر هم نازک دل نباش. اما زن اینکار را نمی کند. از وقتی به دخترک اجازه گریه کردن داده. هی دل خودش هم نرمتر و نرمتر می شود. از وقتی دختر گریه میکند، زن بیشتر می خندد. از وقتی پریشانی دختر را دیده، خودش آرام تر شده. از وقتی دختر سادگیهایش را گفته زن صبورتر شده. از وقتی دختر از ترسهایش گفته زن اعتماد به نفس بیشتری پیدا کرده. در عین حالی که هر لحظه دلش میخواهد دختر را خفه کند از همیشه هم بیشتر دوستش دارد .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: