مرز

سعی میکند با چشمهایش خطِ دورِ شعله شمع را بکشد. از تنگ کردن چشمهایش می توان فهمید که دارد خط می کشد. معلوم نیست این به خاطر آستیگمات بودن چشمهایش است یا عادتش  برای تمرکز. شعله شمع دور است. جایی دور پشت سرش روی تخت . خودش روی مبل لم داده و پنجرهء لخت و مات روبرویش.  سایه شمع را توی پنجره می بیند که دو تا شده است در دو لایهء شیشهء پنجره.  ابهام مرزهای شعله در سایه شمع مبهمتر هم  شده است. چشمهایش را ریز می کند و می چرخاند. چرخشی کوتاه دور هاله اطراف نور.  چشمهایش درد می گیرد. می بندد و فشارشان می دهد. دوباره باز میکند و خیره می شود به نور. غیر ممکن است  بشود مرزها را با چشمهایش بکشد. ریز می شود ریزِ ریز، می نشیند روی یک ذره هوای کنار شمع .  ذره روشن است . می پرد روی ذره دیگر. ذره کناری را میبیند که تاریک است. مثل خط بین شب و روز. روی ذره یک پرچمِ مرز می گذارد و می پرد ذره پایینتر.  می چرخد دور نور و پرچمهای مرزبانیش را علم میکند. خیالش راحت شده.  در شیشه لخت و مات پنجره دو شعله سو سو میکند و پرچمهای مرز را تکان میدهند.

یک پاسخ to “مرز”

  1. آرش زمانگیر .. کورنومتر سابق Says:

    خوب،،، دو قسمتی بود. قسمت اولش تصویر پردازیش منو میبرد تو اتاق .. ولی یه دفه رفت تو خیال پردازی …. قسمت دوم که رفت تو خیال پردازی باید دو بار میخوندم تا برم تو حال و هواش … ( ریزِ ریز، می نشیند روی یک ذره هوای کنار شمع . ذره روشن است . می پرد روی ذره دیگر.) این قسمتو دوست دارم چون حالت تعلیق خوبی داره …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: