سکون

دستش را آهسته فشار داد. فشاركف دستی بي مقدمه و بي سخن. چيزي داشت كه او به گل ترجيح مي داد نه فقط بعد رومانتيك و سنتيمانتالش را. بلكه آهستگي و نرم بودن نزدیکی نمي ترساندش. حركتي بود كه حتي حضور چشم را هم نمي خواست. چه برسد به غوغاي سخن گفتن و ابراز كردن را.
گاهي اما فكر مي كرد شايد اين فشار فقط براي شكستن سكون است . انگار سكونِ دست روي دست ركود بود و او باید ركود را تكان مي داد. رکود به خاطر بي حركت بودنش و رکود به خاطر عادت بودنش. هر بار كه عادت يك چيز مي آمد. بی قراری تغيير هم کم کمک آشکار مي شد. اگر مبل را عوض نمي كرد، كوسنش را عوض مي كرد اگر کوسن عوض نمیشد، جاي كوسن را عوض مي كرد یاهربار كه به مبل نگاه می کرد به عوض كردن چيزي در آن گوشه اتاق فکر می کرد و بی قرار شكستن رخوت مبل می شد.
حالا هم به ساكن  بودن دست روي دست نمي توانست قناعت كند باید فشار دست را براي نجات، برای زنده کردن، برای حركت دادن مي فرستاد. انگار نميشد حضور و سنگينيِ دست را حس كند و از سنگيني اش لذت ببرد. سنگيني گرم ثبات را.
Advertisements

یک پاسخ to “سکون”

  1. آرش Says:

    دقیقا همینه: فشار(دست) فقط براي شكستن سكون است . انگار سكونِ دست روي دست ركود بود و او باید ركود را تكان مي داد….

    اینطوری ناگفته میگی که هستی ، جریان داری

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: