گرم دود

روسري را كشيد روي لپش و دماغش را پاك كرد. روسري بوي سردي هوا را ميداد. سردي آميخته با دود. ياد بوسه آب دار خاله اش افتاد، كه بوي سرد دودآلود مي داد. خاله ميهن، بعضي صبح هاي دي ماه كه دلش هواي خواهرش را مي كرد مي آمد خانه شان. صبح بعداز صبحانه مي آمد. گاهي حتي صبحانه اش را نخورده بود مي آمد و با مادر مي نشست، مي خورد. هيچ وقت تلفن نمي كرد قبل از آمدنش. نه كه تلفن نداشته باشد، موبايل هم داشت. اما انگار تلفن براي كار ضروري بود نه خبر دادن و مطمئن شدن از اينكه كسي خانه است. روزهايي كه اتفاقي مي آمد و او هم اتفاقا مدرسه نداشت، ذوق مي كرد. دوست داشت آمدنش را. نه اينكه با هم حرفي براي گفتن داشته باشند هميشه در حد خاله جان درست چطور است و او هم بگويد » خوب است امتحان دارم يا از امتحان مي آيم «، مي ماند. اما دوست داشت حضور راحتش را. با زندگي خودماني بود و اين با آدمها خودماني ترش كرده بود. حتي آدمهاي خيلي غريبه. اولين بار كه يك خارجي را توي بازار ديده بود با خاله ميهن بود. ذوق كرده بود از ديدن يك خارجي. تمام جزييات راه رفتن و لباس و سر و شكلش را ضبط كرده بود كه وقتي رفت خانه، تعريف كند، و خاله با يك جمله » اين هم كه مثل بابات شلوارش را تا روي نافش بالا مي كشه» مرد را از غريبه اي كه جنس و پوست و مو و خورد و خوراك اش از زمين تا آسمان با آنها فرق مي كرد، درآورده بود.

وقتي با مادرش مي نشست و حرف مي زد، از صراحت احساساتش، خوشش مي آمد از مقايسه رفتار خاله با مادر كه انگار هميشه براي كارش دليل دارد، لذت مي برد. خاله ميهن حرف هايش را با دلم خواست تمام مي كرد. حالا نه اينكه كار عجيب غريبي بكند نه، يك زندگي معمولي. اما انگار توانايي اش را داشت كه اگر روزي از خانه خواهرش تا خانه خودشان راهش را گم كند و سر از سرزمين جديدي درآورد به زندگي اش ادامه دهد و دنبال خانه اش نگردد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: