ديدار عضو مقاومت

دختر آرايش واضحي داشت. خيلي غليظ نبود اما معلوم بود كه كرم پودر زده و ريمل به مژه هايش كشيده. خسته به نظر مي رسيد يا شايد مژه هاي ريمل كشيدهء رو به پايينش، چشمها را خسته نشان مي دادند. پماد صابون صورت را بعد از اسكن كردن نگاه كرد. مكث نگاه كردنش بيشتر از خواندن اسم و يا اطمينان از درست اسكن شدن بود. انگار مي خواست بداند اين صابون به چه درد مي خورد. كرم مرطوب كننده را اسكن كرد و دوباره همان مكث طولاني روي پماد. زير لب چيزي گفت. نفهميدم با من بود يا با خودش. سرش را بالا نياورده بود پرسيدم ببخشيد با من بودي؟ دوباره بدون اينكه سرش را بالا بياورد و نگاهم كند، گفت؛ آره. اين كرم مرطوب كننده رو ميشه زير آرايش هم زد؟ گفتم : بله، چربي هم نداره و پوست رو سنگين نمي كنه. به اسكن كردن ادامه داد. حتي سري به نشانه تأييد تكان نداد. اگر كسي از دور نگاهمان مي كرد به سختي مي توانست متوجه مكالمه ما بشود. باخودم فكر كردم اين دختر مي توانست به راحتي عضو گروه مقاومت متفقين شود و خيلي راحت اطلاعات را زيرنظر نازيها رد و بدل كند بدون اينكه عضوي از چهره اش لو بدهد دارد راجع به چيزي مهم حرف مي زند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: