شاهدِ بیدارِ

یکی از لذتهای بزرگ زندگی اینه که یکی باشه که وقتی به یادش می افتی دلت لبریز شه. حس فیزیکی اش برای من اینه که یک جریان شوق با یک کم درد مثل غنج رفتن از توی قفسه سینه ام رد میشه وانگار یک دفعه قلبم یک جریان بزرگ خون روکه نگه داشته پمپ می کنه توی بدنم و بعد قلبم باز میشه. جریان خون مور مورِ خوبی رو می فرسته توی بدنم. مخصوصا کف دستهام. توی اون لحظه احساس میکنم می تونم به همه دنیا لبخند بزنم. اینکه من خیلی وابسته به این جریان فیزیکی شوق توی بدنم هستم به خاطر اینه که مطمئن ترین راهه برای فهمیدن احساسم. تا حالا دروغ نگفته بهم. زمانی بود که وقتی سعی می کردم این حس رو توی بدنم پیدا کنم. یک حفره خالی رو ته شکمم احساس میکردم و انگار وایسادم سر چاه و دارم توی حفره رو نگاه میکنم. مثل احساسی که آدم روی ارتفاع داره و احساس می کنه یکی الان هلش میده، یک احساس خزنده اضطراب و بی حسسی می پیچید توی بدنم.
امتحان کنید. بدنتون یکی از مطمئنترین شاهدهایی هست که همه چیز رو ذخیره کرده. همیشه و همه جا باهاتون بوده و میدونه. برای این باید رادیویی که توی مغزتون زندگی رو براتون گزارش میکنه رو خاموش کنید و خودتون رو توی بدنتون حس کنید.

یک پاسخ to “شاهدِ بیدارِ”

  1. پگاه Says:

    میشناسمش. از من هم همینطوریه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: