واقعیت های نه چندان خوشایند

این آکادمی گوگوش امسال خوراک یک قل دو قل فکری زیادی برای من درست کرد. از جنبه های توطئه نگرانه و دست بردن در آرا و حرکت های سیاسی که بگذریم جذابیتش برای من به خاطر رای اوردن یک زن متفاوت با بقیه شرکت کننده ها بود. نگاه من یک نگاه کاملا شخصی و پراکنده است نگاه یک زن که به نظرش هنوز باید برنده شدن زنهارا چند برابر تشویق کرد.
1- رای اوردن ارمیا من را یاد انتخابات سال 76 انداخت . مشاهدات یک نوجوان سوم دبیرستان در یک شهرستان خیلی کوچک. خاتمی خیلی خواستنی بود چون تنها آخوندی بود که ما در تلویزیون دیدیم که حلقه ازدواجش دستش بود. در آن سال دیدن نشانه های کوچکترین انعطاف برای زندگی زمینی خیلی از بار اول رای دهنده های دبیرستان ما را کشاند که بهش رای بدهند. بخش فضایل و عقاید و خستگی مردم از بار هاشمی را سوم دبیرستانیهای مدرسه ما نمی فهمیدند.بارها و بارها به من یاد آوری شده که احساس نزدیکی یک آدم به آدم دیگر است، احساس این که من هم می توانم جای او باشم است که آدمها رااز جا حرکت میدهد. ما به کسی رای می دهیم، در کنار کسی خواهیم بود با کسی حشر و نشر میکنیم که احساس نزدیکی بیشتری با او بکنیم و این گاهی کاملا بی ربط به مهارت، دانش یا لیاقت طرف است. واقعیت این است که گویا آدمهای زیادی، حداقل داخل ایران، بااین دختر مضطرب احساس نزدیکی داشتند. دختری که تمرکزش روی برنده شدن بود و به نظر می رسید که همان یک ذره لذتی را هم که ازآواز خواندن می برد زیر فشار اضطراب از دست داده است. کسی که همیشه وارد میدان که میشد، فقط به خاطر خودش بودن انگار یک چیزی از بقیه کم داشت و باید هی خودش را توضیح میداد. انگار هر روز صبح شعار «تو هم می توانی» را به خودش یاد آوری میکرد.
دختر 18 ساله پر انرژی و ساده ای که هر چه به ذهنش می آمد را بدون واهمه سریع می گفت هر چند همه ژنهایش خالص ایرانی بود اما ایرانیهای زیادی نمی شناسند. ندا دست پرورده محیط آزاد است. هر چند دیدنش خیلی نشاط بخش است اما برای داشتنش باید از ایران خارج شد و در جایی آزاد به دنیا آوردش و حتی زحمت نکشید که لهجه اش را عوض کرد. سیاستمداری و خودداری زنانه، هنوز در ایران خواستنی است و به نظر من گاهی تنها راه زندگی بدون دردسراست برای خیلی از زنها.
2- دیدن ارمیا همیشه یک چیز آزار دهنده ای برای من داشت. اینکه انگار هر حرف را یک بار دور دهنش می چرخاند تا بگوید. اینکه دستهایش را اینقدر به هم فشار می داد اینکه اینقدر حرص شاگرد اولی میخورد. اینکه همش می گفت عالی بودم. دقت که می کردم می دیدم آزارش دقیقا مثل آزاری است که موقع دیدن خیلی از زنهای موفق ایرانی دور و برم، می برم. زنهایی که با وحود موفقیت زیاد، قدرت زیاد، اما هنوز کوچکترین رنجشی آنها را در پوسته دفاعی می برد. انگار همیشه در حال جنگ هستند در حال ثابت کردن خودشان به خودشان و به دیگران. دیدم آزاری است که گاهی از دیدن خودم میبرم. آزار از دیدن یک بازمانده. بازمانده محیط خشن. محیطی که خشونت های کلامی و جسمی روزانه توی کوچه و خیابانش برای آدمهایش مخصوصا زنهایش چیز اصلا غیر عادی نیست. بازمانده اگر چه زنده میماند، گاهی قوی تر می شود شخصیتش دیگر گل نیست، حرفش را میزند یا حتی نمیزند اما راهش را می رود.اما جای زخم همچنان روی روحش هست در رفتارش پیدا است و آزار من از دیدن جای زخم است.
زندگی کردن همیشه همراه با زخم است اما در ایران احتمال زخم خوردن خیلی بیشتر است. و من هر جا برای هر انسانی که یک قدم می رود جلو و زخم میخورد و با کارش جایی، دریچه ای کوچک برای یک نفر دیگری باز میکند احترام عمیقی قائلم. حتی اگر انگیزه اش شاگرداول شدن باشد. حتی اگر از دیدن رفتارش چهره درهم بکشم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: