دست و جیغ و هورای بلند

1- نشستم توی کافی شاپ دانشگاه، منتظرم که تزم چاپ بشه برم بدمش به تحصیلات تکمیلی. در مرحله پایانی ربع قرن تحصیل علم و دانش و پایان هشت سال دفاع مقدس هستم. دیشب به استادم جناب جی میگم صفحه تقدیر و تشکر رو الان بذارم؟ میگه هر جور دلت می خواد. تصمیم گرفتم عجله ای ننویسمش بذارم برای مرحله آخر. یک پاراگرافش مخصوص پیرمردهای استارباکس هست که مخصوصا در این ماه آخر بیشترین حمایت رو کردند. تنها آدمهایی که هنوز از دفاع من به شدت تحت تاثیر قرار می گرفتند. هر روز که حالم به هم می خورد دیگه کی گراف رو باز کنم ، تا یک پیرمرد میومد می نشست میز کناری خوشحال می شدم. منتظر فرصت می شدم که ازم بپرسه . پیرمرد هم که روزنامه صبحش رو خونده بود و منتظر شکار یک هم صحبت بود. یک تلاقی نگاه و یک لبخند، بممم! می پرسید چی کا رمی کنی و من با اشتیاق: دارم تز می نویسم. تز دکترای مهندسی. و پیرمرد شدیدا مشتاق وووو چه قدر باهوشی و الخ، و من دز حمایت روزانه رو می گرفتم. نمی خوام روضه حضرت زینب بخونم. مامان و بابا و آرش و یکی دو تا دوست هستند اما خسته شده بودم از اینکه اولین سوالشون همیشه با تموم نشد؟ شروع می شد. از اولش آدم احساس شکست خوردگی می کنه. یا شاید از خودم در این مکالمات که فقط نقش شاکی و غر غرو داشتم خسته شده بودم . خلاصه به سلامتی پیر مردهای بازنشسته استار باکس.
2- از صبح که بیدار شدم معین تو مغزم داره می خونه «باورم نمیشه» بقیه اش یادم نمیاد .
3-یک دستبند گرفتم یک منگوله داره نوشته «NEVER NEVER GIVE UP» تصمیم داشتم هر سال که اضافه شد یک NEVERدیگه بهش اضافه کنم. پیرمردها می پرسند الان احساس باهوشی می کنی. من بیشتر احساس میکنم عجب کنه ای هستم من، بچسبم ول نمی کنم تا تموم شه. جر و بحث ها و بالا پایینهایی که من با جی و پروژه داشتم رو تا حالا با هیچ کی نداشتم. خلاصه حواسم هست پروژه جدیدی شروع نکنم چون تا ازش بکنم یک ربع قرن دیگه طول می کشه. فعلا حال تعلیق را می بریم.
3- در راستای ندیده گرفتن نتیجه شماره سه ، اولین کار بعد از دادن تز برای چاپ، رفتم یک دفترچه خوش رنگ گرفتم و گفتم آخیش حالا بزینس تحقیق خودم رومی زنم و کارهای آینده که می شه تحقیق تزم رو ادامه داد رو لیست کردم. به نظر می رسه دیگه مغزم خراب شده. خبری از آتیش زدن دفتر و کتاب بعد از امتحان نیست.
4- در راستای دعواهای من با جی که میشه یک کتاب نوشت ازش. آخریش خنده دار بود. دیروز بهش می گم حداقل تا ساعت دو کار دارم هنوز، تا آخرین ویرایش تموم شه. میگه خوبه، بعدش بده دو تا چهار چاپ کنند و چهار و نیم بده به تحصیلات تکمیلی. میگم حالا چرا اینقدر عجله. بذار یک زمانی بذاریم که من بدم یکی بخونه. برای آخرین بار این غلطهای «نقطه های ش رو نذاشتیم» رو بگیره. ساعت چهار و نیم تحصیلات تکمیلی کاری نمی کنه. می ذاره روی میز. میگه حرف من رو second guess نکن. میگم من second guess نکردم. میگه تاریخش مهمه. حالا جناب، تز من دو ماه روی میزش خاک میخورد تا بهش نگاه کرد. برای یک روز من رو خفه میکنه. بهش می گم احتمال اشتباه آدم در حال عجله و خستگی (20 ساعت نخوابیده بودم) میشه یازده برابر. من این رو میگم برای اینکه یک بار خوندن یکی می تونه کلی از اشتباهات مسخره رو کم کنه. میگم تموم شه میدم بره
don’t worry , I am not going to let it soak on my desk زده زیر خنده. یعنی به نقطه زیبای خندیدن به جر و بحثهامون رسیدیم. بماند که سه هفته پیش همه حرفهایی که آرش می گفت بعد از دفاع بگو رو گفتم. و دوباره رفتیم که تیشه بزنیم به ریشه. اما انگار این درخت تنومند شده. تغییرات زیبایی کرد و مثل این بدهکارها هی الکی وعده امروز فردا نمی کنه. خودم رو میبینم که در کنارش پیر شم و با هم یک شرکت بزنیم. من بهش بگم جی تو جواب ایمیل نده. ایمیلهات کار خراب کنه. براش یک پیشنهاد دارم. بعد از دفاع بهش می گم.
5-انتخابات ایران رو من داشتم تو سوله دنبال می کردم . ما که دستمون کوتاه بود اما دو تا رای نده رو راهی کردیم رایی بدن. گفتم بگم هنوز این رگ غیرته هست.
همینه دیگه زندگی باید بچسبی ول نکنی. یک وقتهایی روی زینی یک وقتهایی زیر . مامان من هم که در یک صحبتی که با خودش داشته به این نتیجه رسیده بود اگر روحانی بشه من بر میگردم ایران. کلی ذوق کرده زنگ زده. میگم آره دیگه ایران روحانی اومد. جام جهانی هم که داریم میریم . ایران شد آمریکا. اما جدا خوشحال شدم. یک چند قطره اشکی هم در تنهایی ریختم از ذوق، باشه که خدا قبول کنه. قضیه دولت ایران با ملت شل کن سفت کنه. زیاد سفت می کنه می بینه نمیشه. کمی شل می کنه. اصلا اینکه خامنه ای بیاد درخواست رای دادن از ضد نظامها بکنه یعنی به رسمیت شناختنشون. نمیگم حالا قراره فردا دعوت کنه بچه ها بریزن شب خونه اش درینکینگ کنن. اما اینکه فهمیده برای رسمیت داشتن بالاخره نیاز داره به رای. همینه دیگه فرایند دموکراسی. حالا در نوع خشن و دراماتیک ایرانیش. من که با رای ندادن موافق نبودم. اما به نظرم این تبلیغات ما رای نمی دیم هم کم بی تاثیر نبود. خلاصه این پاندولهایی که نظام میزنه اگر چه هزینه اش برای ملت سنگینه اما گویا راه همین وره. لامصب نمبیشه بولدوزر آورد همش رو خراب کرد و دوباره از نو ساخت و آدم از ژاپن وارد کرد و سیاستمدار از فرانسه و هنرپیشه از هالیوود.
6- در راستای آسیب شناسی رابطه من با جی که بعدا خواهم نوشت: این قضیه ارتباط و حرف زدن و اینا جواب میده. حالا نه در حد قهوه چی های استار باکس که همه چیز رو میگن » الان دارم کارت اعتباریت رو می کشم، بعدش حالا بیا رسیدت رو بگیر، الان دارم شیر میریزم توی لاته ات»، اما اگر بگی کجای کار گیر داری و اینجوری فکر کردی که این کار رو کردی و اینا خیلی تاثیر داره توی روند اعتماد سازی و شفاف سازی و اینا… . در حالت کلی فضای حمایتی ایجاد میکنه در اطرافیانت. بنده که آدم مخفی کاری نبودم از شدت اعتیاد به ابراز کردن اما بیشتر در جمع دوستان یا غریبه ها بوده الان بیشتر با رییسم و همکارام و جی حرف می زنم.
7-زبونم باز شده بر عکس چند وقتی که اصلا حرفم نمی اومد و نشانه های عبوسیت در این وبلاگ هم نمایان بود و این نشاندهنده فشار عصبی ای است که بر کودک درون وارد می شد. یک آیه باید نازل می شد ای دانشجویان تحصیلات تکمیلی فشارهای عصبی پروژه هایتان را دست کم نگیرید. همانا این فشارها هویت انسانی و ارزشیتان را تا بنیاد زیر سوال می برد.
8- فیس بوکم چند وقتیه بسته است. اشتیاقی به باز کردنش نیست. فکر می کنم مثل غذای زیزیگولو بود. اشتهای ارتباطات و اجتماعی بودن رو بر طرف نمی کرد هر چی ازش می خوردی. وقت زیادی می گرفت اما نزدیکی زیادی با اطرافیانم برای من ایجاد نمی کرد. زندگی در فضای پس مدرنیته یعنی زنگ بزنی به کسی که دوست داری باهاش وقت صرف کنی و ببینی ش و با هم یک چایی بخورین، فیلمی ببینی. لازم نیست هم یک گله آدم باشن. یکی باشه، کافیه. برام مهم شده با کی دارم وقت صرف می کنم. از نشانه های نزدیک شدن مرگ و از دست رفتن زمان است گویا.

Advertisements

2 پاسخ to “دست و جیغ و هورای بلند”

  1. آرش Says:

    bahalo funny bud, makhssosan shomareye 4 ,5

  2. میو Says:

    خوشحالم واست. خوبه که حال یکی خوبه اقلن. درمورد شماره 8 به نظرم از پیری نیس. مگه اینکه من از بدو تولد پیر بوده باشم..

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: