شاهد

از سمت غرب شهر که می آیید من ده قدم پایینتر از تقاطع خیابان آکادمی و هارو ایستاده ام. تنها تفاوتم با نارونهای دیگر خیابان این است که از نزدیکیهای ساقه دو فسمت شده ام. میتوان گفت در وافع دو تا شاخه قطور تنه ام را تشکیل داده و این باعث شده که قدم بلند نشود و کمی کوتاهتر از درختهای دیگر خیابان باشم. کمی هم کج شده ام به سمت خیابان. با این توصیفات خوش تیپترین نارون خیابان آکادمی نیستم. اما در این دوره که همه می خواهند متفاوت باشند این کج بودنم باعث شده که توجه راننده های بیشتری را نسبت به بفیه درختهای بزرگ جلب کنم. اگر در خیابان آکادمی مخصوصا نزدیکیهای ولینگتون کرسنت رانندگی کرده باشید احتمالا درختهای نارون بزرگ زیادی را دیده اید. راننده هایی که برای اولین بار از این خیابان رد می شود وو های زیادی میگویند و جمع درختهای بزرگ و قطور هیجانزده شان میکند.
کارهای روزانه ام مشاهده است و موقعیت نزدیک به سر نبشم باعث شده روزها شاهد گردش به چپ ماشینهای زیادی به سمت کریدن باشم. این روزها با گرمتر شدن هوا و زیاد شدن سنجابها و گنجشکها و کلاغها با آنها سرگرم میشوم.سنجابهای حواس پرت واقعا سرگرم کننده هستند. هنوز نصفه نیامده اند بالای درخت یادشان می رود می خواستند کجا بروند و برمی گردند دوباره توی خیابان . گاهی این حواس پرتی به قیمت جانشان تمام می شود. همین هفته پیش شاهد تصادف جانخراشی بودم .سنحاب احمق از تنه من پایین آمد و پرید سمت خیابان. وسط راه یادش رفت کجا می رفته برگشت بیاید این ور خیابان که یک ماشین از روی سرش رد شد. سه روز جسد این سنحاب بیچاره حالم را به هم میزد.این قسمتش البته زیاد سرگرم کننده نبود. دلم به حالش سوخت. هر چقدر سنجابها حواس پرت هستند بر عکس این کلاغها حواسشان جمع است. دیروز یک کلاغ با رفقایش اینحا مراسم شرط بندی داشت. سر ظهری هوای داغ و همه ما حوصله مان سر رفته بود. یکی از این کلاغها شرط یک صابون بست با رفقایش که می رود وسط خیابان و می ایستد تا یک ماشین نزدیک شود. وقتی آنقدر نزدیک شد که توانست بپرد روی شیشه اش از جایش می پرد. خلاصه کلی سرگرممان کرد. درست به موفع پرید روی شیشه ماشین و شرط را برد. این کلاغها اگر چه موجودات دلپذیری نیستند و بعضی ریقوهایشان فقط نشسته اند روی شاخه ها که برینند روی ماشین مردمی که رد می شوند.اما برای سرگرمی خوب هستند.این روزهای طولانی تابستان بالاخره با این کل کل هایشان ما را سرگرم می کنند. گنجشکها هم که تماشاچی خدایی هستند. تعدادشان زیاد است صدایشان هم بلند است.خوب هم بلدند که با هم همصدا شوند.بهترین تماشاچی ها. ما درختها شاهد چیزهای زیادی بوده ایم چیزهایی که این گنجشکها به عمر خود ندیده اند. اما تماشاچی نیستیم. تماشاچی باید سر و صدا کند و قاطی شود. مثلا همین شرط بندی دیروز؛ کلاغها در به در دنبال گنجشکها می گشتند تا بیایند بنشینند و تماشا کنند.
شبها هم که ماجراهای کلاغها و سنجابها و گنجشکها تمام می شود من می مانم و بقیه درختها. بعضی وقتها که نسیمی می وزد سر به سر هم میگذاریم و همدیگر را قلقلک می دهیم. یا این درختهایی که سر نبش هستند از خبرهای ان ور خیابان میگویند. مخصوصا درختهای سر نبش استفورد و آکادمی کرسنت همیشه خبرهای دست اول دارند از بچه دبیرستانیها.خبرهایشان درخت به درخت به گوش من میرسد. تابستان خبرهایشان کم بود به خاطر تعطیلی مدرسه ها. اما الان همه ذوق باز شدن مدرسه ها را داریم. شبهای پاییز و زمستانمان رونق پیدا می کند با غیبت از بچه دبیرستانیها. بین خودمان باشد از اینکه در این خیابان هستم خیلی خوشحالم بچه های دبیرستان کلوین از سرگرم کننده ترین نوجوانهای این شهر هستند.
خلاصه درخت که باشی در وینیپگ هم که باشی اینها می شود سرگرمیهایت. نمیدانم اگر لوس آنجلس بودم احتمالا به جای دبیرستانیهای کلوین و کلاغهای ریقو شاهد تصادفهای میلی سایرس یا شاهد لخت شدن جاستین بیبر بودم.

Advertisements

یک پاسخ to “شاهد”

  1. از مکان | سرما Says:

    […] فکر که میکردم به حرفش، دیدم مانیومنت من هم از وینیپگ درختی بود توی آکادمی نزدیک چهارراه ولینگتون که شاخه‎هاش از […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: