خاطره

از من دعوت دوستی در دفتر صورتها کرده. اسمش را نگاه میکنم و صورتش را. موهای پیکسی کوتاه. یادم نمی آید بشناسمش. در ایران زندگی میکند. مروری می کنم بین دوستان دانشگاه و دبیرستان. نه یادم نمی آید. صفحه درخواستها را میبندم بی آنکه جوابی بدهم. ایمیل می زند. یادت هست کلاس زبان کیش می رفتیم؟ به عکس نگاه میکنم. راهروی شلوغ کیش ولی عصر یادم میآید. راهرو در جلویی یک خانه جنوبی را به حیاط وصل میکند. بزرگ است. آدمهای زیادی رد می شوند. نمی دانم چرا شلوغ است. امتحان داریم یا روز ثبت نام است. نشسته ایم روی صندلی. از صندلیهایی که یک دسته دارد برای نوشتن. کنارم دختری است. صورت دختر در خاطرم نیست اما نگاهم روی دستش است. موهای دستش را با تیغ تراشیده. انگار دو سه روز پیش. چون نوک سر تیز موها از زیر پوست آمده بیرون. نگاه من روی دستش است. وقتی حرف میزند. چیزی دیگری یادم نمی اید.با اینکه صورتش یادم نمی آید اما می دانم او همان دختر است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: