قصه گوهایی که قصه را باور کرده اند.

داستانی که هر روزه برای خودمان می گوییم. روایتی که از واقعیتهای دور و برمان میسازیم. این داستان آنقدر منطقی و با مقدمه و موخره و دلیل و مدرک است که احساس نا امید کننده دروغ محض بودن را میدهد. اعتیاد مان به علت و معلول و چشمهایمان و گوشهایمان و تمام حواسمان که همیشه به دنبال یافتن سر نخ است. سر نخ حتی برای وسواسهای احمقانه و کوچکمان که چرا اینطور شد؟ چرا دربسته را دوباره چک میکنم. چرا کلید یادم رفت٬٬ همه اش ریشه در امیدواریمان به بهبود از رنج عظیم ندانستن دارد. اگر دلیل را بیابم ، آنوقت امید به بهبود هست. با بهبود من این اتفاق اینجور که افتاد نمی شد و آنجوری می شد که من نقشه اش را کشیده بودم و اینگونه است که همواره در حال فرار هستیم. فرار از لحظات حالی که ناامیدیمان در کنترلشان ما را به زجر ابدی کارآگاههایی در حال یافتن سر نخ تبدیل کرده است.

یک پاسخ to “قصه گوهایی که قصه را باور کرده اند.”

  1. آرش Says:

    kheili jaleb bud, ghashang bud….

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: