Now baby, Now is the time

مشخص بود که قبلا دلشکسته نشده. خوش بینی هایش خراشی نداشت. برای او این رابطه جریانی از کارهای عاشقانه گذشته وبرنامه ریزیهای خوشبینانه آینده بود. یک درگیری کوچک در زمان حال ، در وسعت آن چیزی که باهم از گذشته تا آینده داشتند چیز کم اهمیتی بود. دختر زیر فشار زمان حال بود. او  بلندپروازانه ترین برنامه ریزیها را برای آینده کرده بود و سنتی منتال ترین شروعها را در گذشته تجربه کرده بود.  اینها برایش جسدهایی بودند که امیدوار بودن بهشان هیج تضمینی نمی داد. او همه جسدها را در دریا ریخته بود. دختر بی رحمی زمان حال را حس میکرد به خاطر همین واکنشهایش نسبت به اختلافها شدیدتر بود.  اضطرار  زمان حال را حس می کرد اما به اشتباه فکر می کرد که  آگاهی اش، به او قدرت کنترل  حال را  میدهد. قضیه این بود که حال ، مثل آب از میان مشتش بیرون می ریخت و او میخواست  با مشتهای گره کرده اش، آب را نگه دارد. پسر هم خوش خیالانه فکر میکرد هر چه از مشتشان بیرون می ریزد در سطلی برایشان ذخیره می شود.

Advertisements

2 پاسخ to “Now baby, Now is the time”

  1. آرش Says:

    🙂 I love it , I can hear your voice when you say: Babe late 😉

    I love your writing .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: