در آستانه

*سوزش پشت گردنش را با دستش مالید و  رطوبت گوشتی پشت گردن  را با انگشتانش قل داد تا آمد توی دست. به کف دستش نگاه کرد هجم خون روی دست،  حالش را به هم زد برگی از روی زمین برداشت و مالید کف دست چسبناکش. رطوبت هوا خفه اش میکرد. انگار حرم آتشی دور و برش را گرفته باشد، همراه او می آمد و راه نفسش را میگرفت. عرق نمی کرد اما رطوبت داغ  هوا تمام بدنش را خیس کرده بود. کف پای زخمی اش تیر عمیقی کشید و مجبور به نشستنش کرد. لغزید روی تخته سنگ پر از جلبک  و گوشه پای سالمش خورد به تیزی پاره سنگ روی زمین. از تیزی سنگ فریادی کشید و سرش را به سوی آسمانی برد که زیر برگ درختان دفن شده بود. پارچه پیچیده شده روی پای زخمی اش را که لچ خون و خاک بود، تکان داد. تکه ای از گوشت کف پایش به دستمال چسبیده بود و با تکان دادنش درد تا استخوان شقیقه اش پیچید.  بدنش را پشه های استوایی تکه پاره کرده بودند و هر گوشه از بدنش گوشت قرمز ورم کرده بود. خون زیادی ازش رفته بود و رخوت تشنه ای توی رگهاش می لغزید. نای جلو رفتن نداشت. حتی نمی دانست آیا واقعا پیشروی کرده است یا فقط دور خودش  می چرخد. این جنگل فشرده از درخت  حتی یک خالی نداشت که او بتواند نشانه ای بگذارد. دو روز بود که دور خودش می چرخید. دستش را روی سنگ گذاشت و خواست خودش را بالا بکشد، دستش روی خزه ها لغزید و با چانه پهن شد روی سنگ. مزه شور زبانٍ بین دندانهاش، چسبید به بزاق غلیظ دهانش.  دیگر نمی توانست بلند شود، بدنش پیچیده شده بود در رطوبت  چسبنده درد و سوزش  و نفسش از این خفگی خیس بالا نمی آمد. با صدای هقی خودش را از سنگ کشید بالا و پای سالمش را گذاشت روی زمین پوسیده شده از برگهای مرده.  پای زخمی اش را میکشید به دنبالش، زمین زیر پایش نرمتر و نرمتر می شد و راه رفتن را سخت تر می کرد صدای تقی زیر پاش او را کشید بالای درخت. کف پای زخمی اش توی تور گیر کرده بود و تیر می کشید اما صدای مردی که میخندید به طعمه ای که گرفته بود همه چیز را از یادش برد.

* از تمرینهای داستان نویسی کلاس عباس معروفی

2 پاسخ to “در آستانه”

  1. جواد Says:

    توصیف هات به نظرم زیاده یکم،ولی بعضی جاهاش خیلی خوب به خورد داستان رفته بود،مخصوصا خط آخر
    Keep going

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: